
روی تیکه روزنامه قدیمی نوشته های از افراد مختلف بود که زندگیشان را ترک کرده بودند اکثر از کشورهای توسعه یافته بودند خانه ، فرزندان ،حتی اسم و علایقشان را تغییر داده بودند تا دیگر خودشان نباشند...
فکر کردم اگر قرار بودی منی نباشد چه کسی می شد؟ اگر جرئت تغییر را داشت چه کسی بودن را انتخاب میکرد؟
بدون شک به اولین چیزی که فکر میکردم باستان شناس شدن بود ،از کودک درون خوش ذوقم کلاه حصیری قرض میگرفتم و تمام مصر را می گشتم (شاید انموقع ورود ایرانی ها به مصر ازاد بود😃)
از کاوش که خسته شد زیاد مزاحمش نمیشدم در کافه دنج رو به خیابانم گل میکاشتم و جلد چرمی کتاب هایم را از گرد خاک پاک میکردم
خیال که انتها ندارد کتابم را بغل میکردم و برای بچه های که کسی را ندارند برایشان کتاب بخواند قصه میگفتم به جای والدینی که نداشتند انها را ساعتها در اغوش میگرفتم و با انها قدم میزدم،مدیر یک پناهگاه کودکان در جای کوچکی در این دنیا....
با عشق میخک سفید🐬...