
یکی میگفت تابستان حالش را بد میکند گرما که شروع میشود تمام پرده ها را میکشد تا حرکت گرم درختان در باد را نبیند کولر روشن نمیکرد تا وسط قلبش طوفان به پا نشود...
برای همه اطرافیان این رفتار غیر واقعی می آمد بعضی ها نصیحت میکردند و بعضی دیگر شبیه دیوانه های از قفس گریخته به او نگا میکردند...
بعدها فهمیدم برای خیلی از ادمها در جهان این اتفاق می افتد...
مغز حافظه دارد...
حس بو و حالات را در خودش زخیره میکند اتفاقات ممکن است مربوط به دو یا سه سالگی فرد باشد وقتی هنوز حافظه کلامی قوی نشده...
میگفت سربازان جنگی را دیده که با بوی خاک گریه میکردند...
یا حتی حالتی که راه رفتن در یک کوچه خلوت در تابستان به شما دست میدهد