ویرگول
ورودثبت نام
نسرین زبردست
نسرین زبردست
نسرین زبردست
نسرین زبردست
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

ایدۀ سرودن «نشانی»

همان طورکه درپیاده‌روی زرد پاییز قدم می زنم و برگهای خشک درختان را ازنظر می گذرانم، واژه"نشانی"در ذهنم نقش می‌بندد. پیش خود میگویم:  
"هرچیزی نشانه ای دارد. 
نشانه پاییز، برگهای زرد درختان است.  
نشانه پرندگان، پرواز. 
ونشانه آدم‌ها؟"
 
چهره های مختلفی ازمقابل چشمانم رد می‌شوند و با یک ویژگی خاص خودنمایی می‌کنند: 
-برخی با مهربانیشان. 
-برخی با گذشت وفداکاری.  
-برخی با لبخندی که بر لب دارند. 
-برخی با کارهای ماندگارشان درتاریخ.

برای لحظه ای روی حریر نرم برگها می ایستم. به آسمان گرفته پاییز با ابرهای خاکستری رنگش چشم می دوزم و زیرلب زمزمه میکنم‌: "پس من چی؟"
در ذهن، خودم را می تکانم. می فشارم، مثل لباسی خیس روی رخت آویز پهن می کنم و می‌بینم کلمات، قطره قطره از نوک انگشتانم بر صفحات کاغذ می‌چکد. 
حالا میفهمم. نشانه من، واژه‌هایم هستند. واژه‌هایی که مثل خون در رگ‌هایم جاری اند و گاه و بیگاه به شکلهای مختلف، خودی نشان میدهند. 
درذهنم این جمله نقش می‌بندد: 

"نشانی واژه‌هایم را از رگ‌هایم بگیر" 

باد سرد پاییزصورتم را میسوزاند.از پیچ کوچه میگذرم وقدم به ابتدای خیابان میگذارم. صدای بوق ماشینها و ویراژ موتورها کلمات را فراری میدهند و من با گوش سپردن به صداهایی که از کنارم میگذرند با دنیای شاعرانه‌ام خداحافظی میکنم.

👤نسرین زبردست

برشی ازشعر:نشانی

«...نشانی واژه‌هایم را

از کوچه‌های خلوت آفتاب بگیر

از دریچه‌ی باز رنگین‌کمان و پنجره‌ی بارانی یک اتاق

که گل‌های شمعدانی واژه‌هایم را

کنار آیِنه‌اش به یادگار می‌گذارم...» (کتاب چلچراغ های خاموش،نسرین زبردست)

چلچراغ های خاموش
چلچراغ های خاموش

شعرسپید
۴
۰
نسرین زبردست
نسرین زبردست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید