فاطمه یاوری·۱ ماه پیشتردیدگاهتردیدگاهتو، جان من گشتی بناگاهخود را ندیدی در نگاهم گاه و بیگاه؟از خود، بریدی در آن بزنگاهآه...آگاهم به جانم جان منآهم چه تابان شدقرص ماه…
alireza pourali·۱ ماه پیشدست خدااز اشک با توچگونه سخن بگویم؟و به اشکاز تردیدم چه بگویم؟در تردیدبا واژهها چه کنم؟و با شکچرا و چگونه کنار بیایم؟لال شوم چطور است؟
Parham.Saboor·۱ ماه پیشلبخندنام دفتر:یک روایت ۱۰۰سالهقالب شعر :سپیدموی خیسِ دخترانه، فتنهی شبهای یارهعطر لبخندش روانه، بر دلم صد بیقرارهمزهی لبهای شیرین، آبِ لبد…
Parham.Saboor·۲ ماه پیشنقاشنام دفتر :یک روایت ۱۰۰سالهقالب شعر:سپیدهیچگاههیچگاه نقاشِ خوبی نخواهم شد؛امشب، «دلی» کشیدم،شبیه نیمهی سیبی که از لرزشِ دستانم،در زیر آوا…
Parham.Saboor·۲ ماه پیششبنام دفتر:یک روایت ۱۰۰سالهقالب شعر:سپیددر سکوتِ شب، که جهان در خواب است،عشق ما، تنها و تنها، در میانِ این سکوت، ناب است.ماه، از پنجره، با نگ…
نسرین زبردست·۴ ماه پیشایدۀ سرودن «نشانی»همان طورکه درپیادهروی زرد پاییز قدم می زنم و برگهای خشک درختان را ازنظر می گذرانم، واژه"نشانی"در ذهنم نقش میبندد. پیش خود میگویم: "هرچیز…
Salman Yaghoobi·۴ ماه پیشمحزونگاهاز من بپرس در خیالم که هستی.شایدپزشکیبا مرهمِ تمامِ دردها؛یامعشوقِ باد،همیشه رهگذر.شاید هم خیالی باطلکه بیامتناعاز برابرِ چشمهاعبور می…