
تصور کن خواننده عزیز که تو یک موجود فضایی فوقالعاده باهوش هستی و با یک سفینه فضایی پیشرفته صدها سال نوری را طی کردهای تا به سیاره زمین برسی و در جستوجوی سیارات و جهانهای جدید باشی. گروه دانشمندان سفینهات به تو گفتهاند که این سیاره جدید (زمین) دارای یک سیستم زیستی بسیار بزرگ و متنوع از موجودات زنده است که بررسی و طبقهبندی آنها سالها زمان میبرد. سپس از تو خواستهاند جایی خاص روی این سیاره انتخاب کنی تا یک پایگاه و آزمایشگاه تحقیقاتی مخفی بسازی؛ جایی که از چشمهای کنجکاو انسان – آن موجود هوشمند – دور باشد، اما در عین حال نزدیک به محل زندگی انسانها تا بتوانی آنها را از نزدیک مطالعه کنی.
حالا بگو ببینم، کجا را انتخاب میکنی؟

طبیعتاً جایی دورافتاده و منزوی انتخاب میکنی؛ جایی که گمشده در آن فراموش میشود. حتماً یک جامعه انسانی دور و جداافتاده در محیطی خشن و وحشی را برمیگزیند که هیچکس به دلیل ناپدید شدن کسانی که دانشمندان تو آنها را برای آزمایش و بررسی ربودهاند شک نکند. احتمالاً شهر کوچک قطبی «نوم» (Nome) که آرام و ساکت در ساحل ایالت آلاسکای آمریکا خوابیده، بهترین انتخاب برای ساخت پایگاه مخفی تو خواهد بود.
این مقدمه کوتاه، ایده و داستان فیلم «نوع چهارم» را به سادهترین شکل برایت توضیح میدهد. فیلم بهطور خلاصه به حوادث مرموز ربودن برخی از ساکنان شهر نوم توسط موجودات فضایی ناشناس میپردازد. فیلم این ربودنها را با ترکیبی ترسناک از سبک داستانی و مستند نشان میدهد؛ سبکی شبیه به فیلم معروف «پروژه جادوگر بلر».
برای افزایش باورپذیری فیلم، ابتدا بازیگر اصلی – میلیا یوویچ با اصالت اوکراینی – با نام واقعی خودش ظاهر میشود و میگوید که نقش دکتر ابیگیل تایلر را بازی میکند، داستان فیلم بر اساس وقایع واقعی است و برخی صحنهها با فیلمهای مستند واقعی ترکیب شدهاند. در دقایق اول فیلم، مصاحبه تلویزیونی دکتر ابیگیل تایلر واقعی (با چهره محو شده) پخش میشود که بخشی از ماجرا را تعریف میکند.

سپس دوربین ما را از دنیای واقعیت به دنیای بازیگری برمیگرداند و دوباره میلیا یوویچ را میبینیم، این بار در نقش دکتر روانپزشک ابیگیل تایلر که متخصص اختلالات خواب است. او متوجه شباهت عجیبی بین توهمات و رویاهای برخی بیمارانش که از بیخوابی و فراموشی رنج میبرند شده است: همه آنها میگویند هر شب یک جغد سفید از پنجره به آنها خیره میشود.
این شباهت عجیب باعث میشود دکتر تایلر دو نفر از این بیماران را تحت هیپنوتیزم قرار دهد و کشف کند که هر دو با موجودات فضایی ترسناکی روبهرو شدهاند که به خانهشان نفوذ کرده، آنها را ربوده و سپس خاطراتشان را پاک کردهاند تا چیزی به یاد نیاورند.
بعدها دکتر ابیگیل متوجه میشود که خودش هم توسط همان موجودات ربوده شده است. آن موجودات به زبانی عجیب صحبت میکردند که بعداً یک متخصص زبانهای باستانی آن را زبان سومری شناخت ، زبانی که هزاران سال پیش در بینالنهرین صحبت میشد و منقرض شده است.
اتفاقات عجیبتر میشود: یکی از بیماران تحت هیپنوتیزم، تمام اعضای خانوادهاش را میکشد و سپس خودکشی میکند. بعد دختر دکتر ابیگیل هم ربوده میشود. برای بازگرداندن دخترش، دکتر خودش با کمک دو دوستش تحت هیپنوتیزم قرار میگیرد تا با موجودات فضایی ارتباط برقرار کند. این کار به رویارویی وحشتناک و اتفاقات هیجانانگیزی منجر میشود که برای خراب نکردن لذت تماشای فیلم، جزئیاتش را نمیگویم.
این فیلم واقعاً ارزش دیدن دارد و بهخصوص در صحنههایی که ادعا میشود واقعی هستند، مو به تن آدم سیخ میکند.

در سال ۱۹۷۲ دکتر جوزف آلن هاینک – متخصص بشقابپرندهها – مقیاسی برای طبقهبندی انواع برخورد انسان با اشیای پرنده ناشناس تعریف کرد که بعداً گسترش یافت:
۱. نوع اول: مشاهده چشمی یک شیء پرنده ناشناس
۲. نوع دوم: مشاهده همراه با اثرات فیزیکی روی موجودات زنده یا اشیا
۳. نوع سوم: مشاهده سرنشینان (موجودات فضایی) داخل یا خارج شیء پرنده
۴. نوع چهارم: ربودن انسانها توسط سرنشینان شیء پرنده
۵. نوع پنجم: برقراری ارتباط بین انسان و موجودات فضایی
۶. نوع ششم: آسیب جسمی یا مرگ در نتیجه ارتباط
۷. نوع هفتم: ارتباط جنسی بین انسان و موجودات فضایی
۸. نوع هشتم: تولد موجودات دورگه از ارتباط جنسی
عنوان فیلم به نوع چهارم اشاره دارد؛ یعنی ربودن انسانها. این اتفاق طبق برخی روایتها نادر نیست و داستانهای زیادی در جهان وجود دارد که افراد ادعا کردهاند توسط موجودات فضایی ربوده شده و رویشان آزمایش انجام شده است.
آیا واقعاً در شهر نوم آدمها ناپدید میشوند؟

آمار رسمی آمریکا نشان میدهد از سال ۱۹۶۰ تا امروز صدها نفر در آلاسکا ناپدید شدهاند و اثری ازشان پیدا نشده. شهر نوم با حدود چهار هزار نفر جمعیت هم از این حوادث در امان نبوده و در سالهای اخیر دهها نفر از ساکنان آن و روستاهای اطراف ناپدید شدهاند. این حوادث همراه با گزارشهایی از مشاهده اشیای پرنده ناشناس، باعث نگرانی شدید مردم شد تا جایی که در سال ۲۰۰۵ FBI وارد تحقیق شد و حدود ۲۰ پرونده را بررسی کرد. در ۹ مورد هیچ جسدی پیدا نشد. نتیجه نهایی تحقیقات: بیشتر موارد به خاطر طبیعت سخت، دورافتاده، برفی و خالی از سکنه منطقه است و افراد مست یا گمشده در طوفان برف ناپدید میشوند.
آیا واقعاً پزشکی به نام ابیگیل تایلر وجود دارد؟

خیر. هیچ پزشک روانپزشکی به نام ابیگیل تایلر در نوم یا آلاسکا ثبت نشده و هیچ مدرکی از وجود چنین شخصی وجود ندارد. تنها مدرک ادعایی یک وبسایت بود که در سال ۲۰۱۰ ساخته شد و درباره ربودنها در آلاسکا حرف میزد، اما محتوای آن فقط از روزنامههای محلی کپی شده بود و هیچ اطلاعات شخصی واقعی نداشت. آن سایت بعد از موفقیت تجاری فیلم (۴۷ میلیون دلار فروش) ناپدید شد.
پس داستان فیلم ساختگی است؟

بله، متأسفانه داستان کاملاً ساختگی است. صحنههای مستند ادعایی با جلوههای ویژه و بازی ساخته شدهاند. زنی که چهرهاش در مصاحبه محو شده، یک بازیگر انگلیسی گمنام به نام شارلوت میلچارد است. وبسایت هم فقط برای فریب جستوجوگران اینترنت و افزایش باورپذیری فیلم ساخته شده بود.
از نظر قانونی مشکلی ندارد که بگویند «بر اساس داستان واقعی»، اما از نظر اخلاقی کار درستی نیست که با تراژدی ناپدید شدن واقعی آدمها و احساسات خانوادههایشان بازی کنند.
ولی برای پول، آدمها هر کاری میکنند.
در پایان باید گفت جهان پر است از ناپدید شدنهای مرموز واقعی و داستانهایی درباره ربودن توسط موجودات فضایی وجود دارد، اما سؤال همیشگی این است: چرا این موجودات فوقالعاده باهوش که میلیاردها کیلومتر را طی کردهاند، اینقدر خجالتیاند که مخفیانه آدمها را میربایند؟ چرا مستقیم با ما حرف نمیزنند؟ از چه میترسند؟ چرا نمیآیند دست ما را بگیرند و از جنگ، فقر، بیماری و مرگ نجاتمان دهند؟ چرا بعد از هزاران سال بازی قایمباشک هنوز چهرهشان را نشان نمیدهند؟
شاید عاقلانه است که ناشناس بمانند… یا شاید اصلاً وجود ندارند و همه این داستانها ساخته تخیل بشر است. شاید ما تنها موجودات هوشمند این کیهان وسیع باشیم و محکوم به تنهایی و سرگشتگی ابدی.
شاید دوست داشته باشید درباره ماوراء بیشتر بخوانید:
پیشگوییهای پائول آمادوس دیناخ، مردی که سال ۱۹۲۱ خوابید و۳۹۰۶ بیدار شد