در فضای سیاسی ایران، اغلب چنین القا میشود که یا باید انقلاب کرد یا اصلاح؛ گویی این دو راه کاملاً جدا و متضادند. اما تجربه تاریخی نشان میدهد هیچ تغییر پایداری صرفاً با سقوط یک حکومت یا صرفاً با اصلاحات اداری بهدست نمیآید. آنچه سرنوشت کشورها را تعیین میکند، ظرفیت اجتماعی برای اداره نظم جدید است.
انقلاب میتواند ساختار را تغییر دهد و بنبستها را بشکند، اما بدون نهادهای کارآمد، فرهنگ قانونپذیری، اعتماد اجتماعی و نیروی انسانی آماده، این تغییر پایدار نخواهد ماند به مانند آنچه ایران ما در مشروطه و انقلاب ۵۷ تجربه کرده است.از سوی دیگر، اصلاحات نیز بدون فشار اجتماعی، مطالبهگری عمومی، تحول در نگرشها و با وجود اختناق سیاسی اغلب به کندی یا بنبست میرسد.
انقلاب میتواند درها را باز کند؛
اما اگر پشت در، نهاد و فرهنگ و آموزش کافی نباشد، چیزی برای استقرار وجود نخواهد داشت.
بنابراین مسئله «انقلاب یا اصلاح» نیست، بلکه تغییر سیاسی در بالا و تحول اجتماعی در پایین باید توأمان پیش بروند. جامعهای که خود را تغییر نداده باشد، حتی پس از یک انقلاب نیز همان مشکلات را در قالبی تازه بازتولید میکند؛ و جامعهای که فقط در سطح اجتماعی تغییر کند اما ساختار سیاسی بسته بماند، با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد شد.
توهم نجاتبخشی انقلاب از اینجا ناشی میشود که گمان میکنیم مشکل صرفاً در «ساختار» است نه در «ظرفیت». در حالی که ساختار جدید نیز بر همان جامعه و همان منابع انسانی تکیه خواهد کرد.
هیچ راه نجات فوری وجود ندارد؛ نه انقلاب بهتنهایی کافی است و نه اصلاحات بهتنهایی. آینده زمانی ساخته میشود که تغییر در ساختار قدرت با رشد نهادها، آموزش، اعتماد اجتماعی و بلوغ مدنی همزمان پیش برود.
مسئله اصلی نه فقط تغییر حکومت، بلکه توان جامعه برای اداره آن پس از تغییر است.
امیرپارسا طلوعی
مطالب بیشتر:
https://t.me/amirparsatolouei1
