▪️بارتومئو مدیری بود که تصور میکرد مدیریت یعنی هزینه کردن، مدیریت یعنی خرید ستاره و بس.
▪️بیایید بهصورت مستند نشان دهیم که این تفکر اشتباه بود و آثار مدیریت نادرست او، حتی چند سال پس از پایان دورهاش، همچنان در بارسلونا دیده میشود.
امروز بارسلونا از نظر مالی با بحران جدی روبهروست.
▪️اما ریشه مشکل کجاست؟
▫️نخستین و شاید مهمترین اشتباه، انتخاب سرمربیانی با فلسفهای متفاوت از هویت باشگاه بود؛ مربیانی مانند والورده، کیکه ستین و کومان.
بارسلونا همواره تیمی بوده که از لاماسیا تغذیه میکند و بازیکنان آکادمی، هسته اصلی آن را میسازند. بنابراین سرمربی باید کسی باشد که بتواند فلسفه باشگاه را ادامه دهد و صرفاً آن را در سطح بزرگسالان کاملتر کند تا بازیکنان احساس امنیت و راحتی داشته باشند.
تغییر ناگهانی فلسفه برای بازیکنی که سالها با یک سبک مشخص رشد کرده، کاری بسیار دشوار است.
▪️نکته مهم دیگر به سیاست نقلوانتقالات بازمیگردد. با نگاه اول به خریدها، بارتومئو ستارههای عصر خود را به خدمت گرفت؛ خریدهایی که در ظاهر قابل تحسین بودند، اما چرا تقریباً همه آنها ناموفق تلقی شدند؟
▪️نگاهی به این خریدها بیندازیم: ♻️ عثمان دمبله: بازیکنی فوقالعاده تکنیکی که تقریباً کل اروپا خواهانش بود
♻️ آنتوان گریزمن: یکی از باثباتترین و بهترین بازیکنان فوتبال جهان در آن مقطع
♻️ آردا توران: هافبکی جنگنده با توانایی بالای حفظ توپ، در اوج دوران فوتبالی خود
♻️ فیلیپه کوتینیو: ستارهای که بسیاری از تیمهای بزرگ اروپا آرزوی جذبش را داشتند
♻️ آرتورو ویدال: هافبکی برنده که در اکثر تیمهایش قهرمانی را تجربه کرده بود
و …
▪️اما مشکل اینجا بود که اکثر این خریدها با فلسفه بارسلونا همخوانی نداشتند. بارسایی که سالها با بازیکنانی چون مسی، سوارز، پیکه، آلوز، آلبا، بوسکتس، اینیستا و… با یک سبک مشخص بازی کرده بود.
بازیکنان جدید، پروفایل تاکتیکی و فنی متناسب با این سیستم را نداشتند.
نتیجه این ناهماهنگی آن بود که:
بازیکنان جدید نتوانستند توانایی واقعی خود را نشان دهند
بازیکنان قدیمی نیز دچار سردرگمی و نارضایتی شدند، چون دیگر امکان اجرای فوتبال همیشگی بارسا وجود نداشت
و در نهایت، بسیاری از این ستارهها به ناحق با برچسب «بازیکن نامناسب برای بارسا» شناخته شدند.
▪️اینجا بهروشنی میبینیم که مدیریت فقط خرج کردن و خرید ستاره نیست.
♻️در نقطه مقابل، لاپورتا زمانی که متوجه شرایط بحرانی مالی شد و ژاوی نیز اعلام کرد با اسکواد فعلی و تکیه صرف بر لاماسیا نمیتواند موفقیت را تضمین کند، تصمیم سخت اما منطقی گرفت و او را کنار گذاشت.
سپس مربیای انتخاب شد که بتواند فلسفه روشن باشگاه را اجرا کند؛ یعنی تکیه بر جوانان لاماسیا.
نتیجه این تصمیم، بازگشت تدریجی بارسلونا از مسیر اشتباه بود. هرچند ژاوی آغازگر این راه بود، اما فلیک علاوه بر نتیجهگیری، فوتبال چشمنواز بارسا را نیز احیا کرد.
در دوران فلیک، بازیکنان متعددی از لاماسیا به ترکیب اصلی راه پیدا کردند و تیم تنها حدود ۸۰ میلیون یورو هزینه داشت؛ رقمی که بارسلونا را از نظر هزینهکرد، در رده چهارم یا پنجم لالیگا قرار میدهد.
به این ترتیب، لاپورتا بدون در اختیار داشتن منابع مالی گسترده، یک بحران جدی را مدیریت کرد و بهتدریج بارسلونا را به شرایط نرمال و هویتی خود بازمیگرداند.
✍️به قلم سعید بارکزی