ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه قاسم پور
فاطمه قاسم پور
فاطمه قاسم پور
فاطمه قاسم پور
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

رهبر شهیدم


برایت ضجه خواهم زد نه حالا، صبح بعد از جنگ

ببارم اشک خود را بی مــحـابـــا، صبح بعد از جنگ

تــمــام بــغــض‌هــا را مـی‌کـــنــم یک مُشت طوفانی

که اشـک و زاری مــا مانده آقا، صبح بعد از جنگ

تمــام خــاطـــراتت را مـــرور از نـــو کنــم هــر شب

روایت می کنم مظلومیت را، صبح بعد از جنگ

صــــدای گـــریـــه‌ی پـــنـهـــانی‌ام را بـــاد می‌فــهـــمــد

که می‌پیچد به قلب کوه وصحرا، صبح بعد از جنگ

تو مــثــل رود جــاری گــشـــتــه‌ای در بـــاور مــردم

کنم این قطره را وصل به دریا، صبح بعد از جنگ

چگــونـــه می‌تــوانــم بی‌خــیـــال از کــوچ تو باشم؟

چگــونه سر کنم با این معمّا؟ صبح بعد از جنگ

به یادت سـوره ی قــرآن و قال العـشــق می خوانم

همان آیاتی از «والفجر»و«طاها»، صبح بعد از جنگ

برایت روضــه نه، شعـــری حمــاسی می‌سرایم تا

کند دشمن شکوهت را تماشا، صبح بعد از جنگ

رهبری
۰
۰
فاطمه قاسم پور
فاطمه قاسم پور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید