ویرگول
ورودثبت نام
Ærıan
Ærıan
Ærıan
Ærıan
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ ساعت پیش

Whispers of memories

نجوایی گیرا، گوشش را پر می‌کرد
_ من را به یاد بیار، من را به یاد بیار
گویی نیمی از جهانش، در تسخیر مه فراموشی از دست رفته؛
نامش را به یاد نداشت... نام چه کسی؟
او که بود؟
هر چقدر بینِ تلّ خاطراتِ پس‌ذهنش می‌گشت، گم‌گشته‌اش را نمی‌یافت
به چشمانِ خود در آینه خیره شد، در بازتابِ نگاهش تداعیِ چشمانی زیبا و اشکی را دید که صاحبشان را به یاد نداشت
_ من را پیدا کن، بین صدای آسمان، نور دلتنگ ماه، و غروب خاکستری خورشید...
آینه به گوش رساند:
«آنچه گم کرده‌ای در خودت پیداست، اگر خود را ببینی.»
می‌دانست که او را نمی‌توان یافت؛
آن معشوق، یا در جهانی موازی نفس می‌کشید،
یا سال‌ها پیش مرده بود و حال،
روحش در گوشه‌ای از خاطراتش،
بی‌صدا نجوا می‌کرد:
_ من را به یاد بیار...
Ł.I.H

داستانکجهان موازی
۱
۰
Ærıan
Ærıan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید