ویرگول
ورودثبت نام
ayda kazemi
ayda kazemiدریای آروم هیچوقت ناخدای قهرمان نمیسازه🥰
ayda kazemi
ayda kazemi
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

سایه ی بلند یک حضور غایب

تناقضِ میانِ «ظاهرِ آرام» و «باطنِ ویران»

این وبلاگ از دل یک زن نوشته شده که بعد سالها زندگی فهمیده چراااااا؟چرا من!؟

خیلی باخودم درگیر بودم که درموردش بنویسم ،بلخره اجازه گرفتم وباکمک خودش نوشتم.😢


می‌گویند اعتیاد، ورودِ یک مهمانِ ناخوانده به خانه است؛ اما حقیقت این است که اعتیاد، جایگزین کردنِ صاحب‌ خانه با یک بدلِ بی‌روح است. 😔برای سال‌های طولانی، این «بدل» در کنارِ تو زندگی می‌کند. غذا می‌خورد، می‌خوابد، گاهی می‌خندد و شاید حتی تظاهر می‌کند که به آینده فکر می‌کند. تو سال‌ها با این بدل زندگی کردی، بی‌آنکه بدانی آن کسی که عاشقش بودی، جایی در میانِ غبارِ همان آرامشِ موقت گم شده است.🥺

آنچه اعتیاد در ابتدا وعده می‌دهد، جذاب‌ترین فریبِ تاریخ است: خلاص شدن از شرِ واقعیت. فردِ مبتلا باور دارد که با این کار، دردهایش را مدیریت می‌کند، خستگی‌اش را می‌گیرد و اعصابش را تنظیم می‌کند. برای او، این یک ابزارِ بقاست. اما این ابزار، بهایِ وحشتناکی دارد که او فقط زمانی می‌فهمد که دیگر چیزی برای از دست دادن نمانده باشد.

معایب، خودشان را در قالبِ اتفاقاتِ بزرگ نشان نمی‌دهند؛ آن‌ها در جزئیاتِ مرگبارِ زندگی پنهان‌اند:

اول، غیابِ تدریجیِ صمیمیت.

اعتیاد اجازه نمی‌دهد هیچ احساسی به عمقِ قلب نفوذ کند. شادی‌ها رقیق می‌شوند و غم‌ها به سنگینیِ سرب بر دوشِ تو می‌مانند. تو با آدمی زندگی می‌کنی که گویی در یک دنیایِ موازی سیر می‌کند. هر بار که سعی می‌کنی پلی به سمتش بسازی، او از همان پناهگاهِ خودساخته اش عقب می‌کشد. انگار یک حصارِ نامرئی دورش کشیده شده که هیچ کس، حتی عزیزترینِ آدم‌ها، حقِ عبور از آن را ندارد.

دوم، سایه‌ی سنگینِ دروغ.

دروغ، اکسیژنِ زندگیِ فردِ معتاد است. نه از سرِ بدجنسی، که از سرِ ناچاری برای حفظِ آن توهمِ آرامش. این دروغ‌ها، به مرور زمان تبدیل به یک فرهنگِ خانوادگی می‌شوند. تو یاد می‌گیری که نپرسی، یاد می‌گیری که نبینی، و یاد می‌گیری که صداها را بشنوی اما واکنش نشان ندهی. این همان جایی است که معایبِ اعتیاد، فراتر از خودِ فرد، به درونِ روحِ تو رخنه می‌کند. تو هم کم‌کم یاد می‌گیری که بدلِ خودت باشی.

سوم، فروپاشیِ زمان.

اعتیاد، گذشته و آینده را از بین می‌برد. برایِ یک فردِ معتاد، تنها چیزی که وجود دارد لحظه‌ی بعد از مصرف است. هیچ برنامه‌ای برای فردا وجود ندارد، هیچ خاطره‌ای از دیروز باقی نمی‌ماند. چندسال زندگی، در حافظه‌ی او تبدیل به مجموعه‌ای از لکه‌های سیاه و سفید می‌شود. وقتی به او نگاه می‌کنی، عمقِ این فاجعه را می‌فهمی .تو شاهدِ هدر رفتنِ بزرگترین سرمایه‌ی زندگی یعنی «زمان»بودی، در حالی که او فکر می‌کرد دارد در لحظه زندگی می‌کند.

و در نهایت، ترسناک‌ترین بخش این است که اعتیاد، اراده را می‌پوساند. وقتی بعد از چندین سال، نقاب‌ها کنار می‌رود، انتظار داری با یک کوهِ پشیمانی روبه‌رو شوی. اما گاهی می‌بینی که حتی توانِ پشیمانی هم باقی نمانده است. آن مزیت‌های ظاهری آن بی‌حسی‌ها و آن فرارهاچنان بر سیستمِ عصبی و روانی‌اش چنگ انداخته‌اند که واقعیت، برایش تبدیل به یک هیولایِ ترسناک شده که تابِ روبه رو شدن با آن را ندارد.💀

این، تراژدیِ واقعی است: نه‌تنها زندگیِ خودش، بلکه خاطراتِ مشترکِ شما، باورهایتان به آدم‌ها و حتی تعریفِ شما از «عشق»، همه زیرِ آوارِ آن تصمیم‌های کوچکِ روزمره دفن شده است. کسی که اعتیاد دارد، فقط خودش را نمی‌کشد؛ او آرام‌آرام، با هر بار دروغ، با هر بار غیبت و با هر بار فرار، تصویرِ مشترکِ شما از زندگی را هم در ذهنِ تو به قتل می‌رساند.

و بعد از چندسال، وقتی همه‌چیز برملا می‌شود، تو دیگر نگرانِ اعتیادِ او نیستی؛ تو نگرانِ خودت هستی که در این خانه‌ی پر از آینه و سایه، چه کسی را زندگی کرده‌ای.

تعریف عشقسیستم عصبیزندگیاعتیاد
۱
۰
ayda kazemi
ayda kazemi
دریای آروم هیچوقت ناخدای قهرمان نمیسازه🥰
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید