ویرگول
ورودثبت نام
سونامی
سونامیگم‌شده‌دردنیای‌واقعی
سونامی
سونامی
خواندن ۲ دقیقه·۲۰ روز پیش

معارفه ای گنگ. نوشتن و من...

وقتی به عمق شخصیتم‌ در نزدیکی ۱۸ سالگی می‌نگرم ، خود را با انسان هایی که در انتها خودکشی کرده‌اند ، خیلی شبیه می‌بینم . خیلی دوست دارم نویسنده شوم ، یک نویسنده مانند صادق هدایت ، یک شاعر مانند پروین اعتصامی... هیچوقت فکر نمی‌کردم ته آرزو های من به اینجا ختم شود. هیچوقت فکر نمی‌کردم روزی به دنیای شعر و نویسندگی این‌قدر عشق بورزم. آهسته آهسته در این مسیر افتادم ، و هرچه بیشتر پیش رفتم بیشتز به‌آن علاقمند شدم...نویسندگی نقطه ایست که یکی از استعداد های به ظاهر به درد نخور من را شکوفا می‌کند...خیال پردازی.. تصور اینکه روزی کتاب هایی بنویسم که دنیا را بلرزاند، قلب ها را تکان دهد ، مردم را در خود غرق کند و تا ابد در تاریخ‌باقی بمانند حس اتمام رسالت به من می‌دهد. دوست دارم نویسنده ای شوم که از درد و رنجم برای همه داستان بسازم ، بعد هم خیلی تراژدیک بمیرم. همه ی نویسندگان و شاعران در انتها تراژدیک می‌میرند. اما راستش دلم نمی‌خواهد خوکشی کنم ، درست است فضای زندگی ام ، ادم های اطرافم و اتفاقات زندگی ام من را به این موضوع در انتها متمایل کرده ، اما اعماق وجودم چیزیست ورای این دنیا ، چیزیست که بند نیست ، هیچ‌ چیز برایش مهم نیست ، خیلی راحت می‌خندد و حالش خوب است!.... شاید این واقعیت روح من است ، جسمم در این دنیا کمی در عذاب و سختیست اما روحی دارم سرخوش و بی پروا که همان می‌خواهد نویسنده شود....

همین جسم فرسوده و رنجور که از آن صحبت می‌‌کنم ، در جدی گرفتن نوشته هایم خیلی کمکم می‌کند ، روح من خیال پردازی می‌کند اتفاقات را به هم متصل می‌کند و بعد شادانه می‌خندد و از کنار همه ی اینها می‌گذرد ، اما همین جسم رنجور مخصوصا زمانی که رنجور تر از دیروزش است می‌نشیند و‌این خیال ها ، نوشته ها و تفکرات را جمع آوری می‌کند و دنبال یک پلتفرم برای نشان دادن آنها به مردم می‌گردد و در نهایت اینجا را پیدا می‌کند.

من با جسمم نمی‌توانم شعر بگویم ، نمی‌توانم بنویسم ، در مواقعی که غمگینم یا احساساتم به شدت فعال می‌شود می‌توانم بنویسم ، آنموقع همه چیز از دل و روحم می‌آید ، نه از جسم رنجور و مغز سخت گیرم. مغزم می‌خواد به قافیه گیر بدهد ، به علائم نگارشی گیر بدهد به خودمانی نوشتنم گیر بدهد ، برای شروع نوشتن و پیاده کردن آنچه در قلب هست به روی کاغذ ، نیازی به مغز نیست...

وقتی کمی جدی تر به نوشته هایت نگاه کردی و تصمیم گرفتی آنها را به مردم نشان بدهی ، مغز سخت گیرت را به کار بگیر که افتضاح به بار نیاوری!

همیشه باید این موضوع را به خودم یادآوری کنم!

کنم.

شروع نوشتنصادق هدایتکنکور
۹
۶
سونامی
سونامی
گم‌شده‌دردنیای‌واقعی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید