
در کتاب مقدس، بنیامین کوچکترین پسر یعقوب بود. اما نکته کلیدی در اینجا «کودک بودن» او نیست، بلکه جایگاه او به عنوان «عزیزکرده» و کسی است که بیشترین طول عمر یا بقا را در ذهن تداعی میکند.
در فرهنگ انگلیسی، "Benjamin of the family" به کسی میگویند که از همه پیرتر یا ماندگارتر است (چون آخرین بازمانده است). اورول با این انتخاب میخواست بر «قدمت» و «تداوم» او تأکید کند. بنجامین کسی است که قبل از همه بوده و بعد از همه هم خواهد بود؛ او حافظه تاریخی مزرعه است.
در دنیای «مزرعه حیوانات»، اگر موزس (کلاغ سیاه) تزریقکنندهی ماده مخدرِ امیدِ واهی باشد، بنجامین (الاغ پیر) نمادِ آگاهیِ تلخی است که در بنبستِ بیعملی گیر کرده است. او حیوانی است که نه میخندد و نه فریب میخورد، اما همین «دانستن» برای او باری سنگینتر از بارهای آقای جونز شده است.
بنجامین برخلاف بقیه حیوانات که حافظهای کوتاهمدت و هیجانی دارند، از موهبت (یا نفرینِ) حافظه برخوردار است. جمله معروف او که «خرها عمر طولانی دارند»، در واقع یک بیانیه سیاسی است. او میخواهد بگوید: «من انتهای این مسیر را قبلاً دیدهام.» از نگاه بنجامین، زندگی دایرهای است باطل. او معتقد است چه آسیاب بادی ساخته شود و چه نشود، باطن زندگی همان پوچی و رنجی است که بود. او «انقلاب» را تنها جابهجاییِ شلاقها میبیند، نه حذفِ آنها.
بنجامین باسواد است، اما در خواندن قوانین روی دیوار دخالت نمیکند. او میبیند که «هفت فرمان» شبانه تحریف میشوند، میبیند که خوکها دارند به انسان تبدیل میشوند، اما سکوت میکند. این سکوت ناشی از ترس نیست، بلکه ناشی از یک «بدبینیِ فلسفی» است؛ او فکر میکند وقتی تقدیرِ دنیا بر رنج استوار است، چرا باید برای تغییرش تقلا کرد؟
تنها نقطه لرزش در کوه یخِ وجود بنجامین، ارادت او به باکسر است.
باکسر: نماد کارگری که با «ایمان کورکورانه» جانش را فدای ایده میکند.
بنجامین: نماد روشنفکری که با «بدبینی کورکورانه» تماشاگرِ نابودیِ دوستش میشود.
دردناکترین لحظه زمانی است که بنجامین بالاخره فریاد میزند، اما زمانی که ماشین مقتولگاه در حال دور شدن است. فریادِ بنجامین، فریادِ دیرهنگامِ طبقهای است که وقتی کار از کار گذشت، لب به سخن میگشایند. مرگ باکسر مهر تأییدی بر فلسفه بنجامین بود: «گرسنگی، مشقت و حرمان، قوانین تغییرناپذیر زندگیاند.»
او نماد روشنفکرانی است که «میدانند» اما «نمیخواهند» هزینه بدهند. این گروه معتقدند که سیاست کثیف است و دخالت در آن، جز آلودگی نتیجهای ندارد. آنها با پناه بردن به بدبینی (Cynicism)، در واقع برای خود یک حاشیه امن میسازند تا مجبور به کنشگری نباشند. بنجامین نماد کسانی است که سواد دارند (خواندن بلدند) اما از این ابزار برای آگاه کردن دیگران استفاده نمیکنند تا زمانی که فاجعه (مرگ باکسر) به سراغ عزیزترینهایشان بیاید.
برخی از تحلیلگران معتقدند بنجامین نماد جامعه یهودیان در جریان انقلاب روسیه است.
دلیل: آنها در تاریخ طولانی خود، بارها شاهد طلوع و سقوط امپراتوریها و تزارها بودهاند و یاد گرفتهاند که با نوعی شکاکیت و بدبینی به هر «تغییر بزرگی» نگاه کنند. آنها میدانستند که معمولاً در این تغییرات، آنها اولین قربانیان یا شاهدانِ رنج هستند. نام «بنیامین» که یک نام عبری اصیل است، این فرضیه را تقویت میکند.
بسیاری از منتقدان بر این باورند که بنجامین، نیمهی تاریک و بدبینِ خودِ اورول است. اورول در جریان جنگ داخلی اسپانیا و مشاهده جنایات استالین، به این نتیجه رسیده بود که انقلابها تمایل عجیبی به تبدیل شدن به دیکتاتوری دارند. بنجامین در واقع صدای درونی اورول است که میگوید: «من میدانم این مسیر به کجا ختم میشود، اما کسی حرفم را باور نمیکند.»
در ادبیات کلاسیک و نمادشناسی، الاغ نماد صبر، لجاجت و فروتنی است. اما اورول از لجاجتِ الاغ برای نشان دادن «مقاومت در برابر تغییر» استفاده کرد. بنجامین با آن فیزیکِ سختجانش، نماد واقعیتی است که زیر بارِ هیچ ایدئولوژیای نمیرود.
بسیاری فکر میکنند بنجامین یک «بدبینِ مطلق» است، اما حقیقتِ تلختر اینجاست: نگاه بنجامین حتی بیش از حد خوشبینانه بود! او فکر میکرد شرایط «ثابت» میماند، اما در دوران ناپلئون ثابت شد که شرارتِ قدرت، مرزی نمیشناسد. اگر آقای جونز (استبداد سنتی) بخشی از هستی حیوانات را میمکید، ناپلئون (توتالیتاریسم) قصدِ مکیدنِ تمامِ روح و جسم آنها را دارد. بنجامین انتظار داشت رنج «تکرار» شود، اما رنج در حال «تکامل» و عمیقتر شدن بود.