ویرگول
ورودثبت نام
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

مهندس اگه کاری داشتی بگو می‌گم بچه‌ها ردیفش کنن

از وقتی کامپیوتر میخوندم، مهندس صدام می‌کرد. وقتی می‌رفتم ماموریت و بعدش که ازشون دور شدم هر موقع تماس می‌گرفت، بدون استثنا این جمله رو می‌گفت: "مهندس اگه کاری داشتی بگو میگم بچه‌ها ردیفش کنن" و من ازش تشکر می‌کردم و تو دلم با خودم می‌گفتم مگه تو این شهر هم آشنا داری!؟ عمق جمله‌ش رو وقتی درک کردم که دیگه نبود و نداشتمش.
وقتی از نامردمی‌ها دلم می‌رنجید و زورم به کسی نمی‌رسید می‌گفتم کاش زنده بودی و بهت می‌گفتم خیلی تنهام و خیلی اذیت شدم، بگو به رفقات یا خودت اصلا بیا که فکر نکنن خواهرت بی کس و کاره.
پریروز تو مراسم چهلم یکی از عزیزانم که مرتب داشتند می‌گفتند خدا رحمتشون کنه بغض گلوم رو می‌فشرد.
کاش بودی این دفعه دردم خیلی عمیق‌تره، خیلی بهت نیاز دارم. می‌دونی هشت سال براش نه تنها همکار بلکه رفیق بودم رفیقی که هیچ وقت نداشت و درست وقتی کارها درست شد هفت پشت غریبه شد. تو همه سختی‌ها و گندزدن‌هاش کنارش وایسادم وقتی هیچ کسی نبود که به دادش برسه و هر چی از دستم بر می‌اومد براش انجام دادم.
الان که دارم می‌نویسم اشکهام سرازیر می‌شه می‌دونی تو نیستی پیشم اما خدا هست درسته؟

نمی‌دونم خدا زورش به نامردها می‌رسه یا نه!؟
من بهش اعتماد داشتم و هر طور می‌تونستم همراهیش کردم که شراکته ولی تهش رسید به این جا که امروز بگم: "کاش بودی و الان می‌رفتی سراغش"؛ بدونه تنها نیستم و یلی پشتمه، کاش بودی!

رفاقتشراکتنامردیجای خالی
۰
۰
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید