بگذر از نی چون شکایت میکند / اصلِ نی حکایت نه، هدایت میکند
گرچه او را از نیستان تا شبستان برده اند / اصلِ نی شورش نه، سازش میکند
* شرح درد اشتیاق هست در نی روان / اصلِ نی شرحه شرحه نه، یکّه یکّه میکند
* روزگار وصل نی از اصل خویش مستور نیست/ اصلِ نی فراقت نه، فراغت میکند
* از درون نی نَجوی اسرار نِی / اصلِ نی جستن نمیخواهد هویدا میکند
* سرّ جان و ناله تن در نی رواست / اصلِ نی دستور نمیگیرد چموشی میکند
* حقّا که بانگ نی آتش است و نیست باد / اصلِ نی آن دم را آوا که نه، آذر میکند
* عشق و آتش در می و نی از یاری بُرید / اصلِ نی یاری ندارد که تسلّا میکند
* راه پرخون در حدیث عشق مجنون قابل است / اصلِ نی پرخون و مجنون میکند
* محرم این هوش و بیهوش و زبان گر نی بُوَد / اصلِ نی گوش که نه، نوش میکند
* حال پخته نمایان میشود در سادگی / اصلِ نی تَبَرُّج نه، تَحَجُّب میکند