ویرگول
ورودثبت نام
m_82639783
m_82639783
m_82639783
m_82639783
خواندن ۵ دقیقه·۹ روز پیش

گفتمان چپ، ریشه های روانی-اجتماعی یک جنبش

هر جنبش سیاسی و اجتماعی، ریشه در ژرفای نیازها و تمایلات انسان دارد؛اما آنچه یک ایدئولوژی را از دیگری متمایز می کند، نحوه صورت بندی و اولویت بندی آن تمایلات در قالب پروژه ی جمعی است. طیف چپ، به عنوان یکی از نیروهای شکل دهندهٔ جهان مدرن، خواسته های خود را نه بر اساس غرایز منفرد، بلکه بر پایه واکنشی ساختاری و جمعی به نابرابری های گسترده سرمایه داری بنا شده است.

این تحلیل، از منظر روانی- اجتماعی ۵ رکن اصلی دارد که گفتمان چپ با محوریت «سوختی برای تغییر» ایجاد کرده است.شناخت این ارکان کلیدی است برای درکِ نه تنها اقتدار گفتمان چپ، بلکه تنش های درونی و پارادوکس های آن با راه حل های مطرح شده.

۱.تمایل به برابری طلبی و عدالت توزیعی

تئوری های نظریه پردازانی چون جان رالز (عدالت به مثابه انصاف) و کارل مارکس (نقد به نابرابری ساختاری) به این موضوع اشاره می دارد که حس انصاف و نابرابری ستیزی در انسان(حتی کودکان) مشاهده می شود. گفتمان چپ این احساسات را سیاسی و ساختاری می کند و خواهان نهادینه کردن آن در قالب توزیع عادلانه حقوق و فرصت های اجتماعی ، منابع و ثروت است. این موضع در پیش زمینه چپ وجود دارد ولی میان اولویت بندی و سطح تحقق شان تفاوت های اساسی وجود دارد.

۲.تمایل به همبستگی جمعی

در این بخش، متفکرانی چون امیل دورکیم مسئلهٔ همبستگی اجتماعی را مطرح می کند و انسان را طبق تعاریف اولیه، موجودی اجتماعی عنوان می کند. انسان همواره طلب تعلق می دارد و گفتمان چپ از طریق این تمایل درونی، به همبستگی فراقومی، فرامذهبی و طبقاتی تاکید دارد و بیگانگی ناشی از سیستم سرمایه داری را نقد می کند. شعار های نمادین و فراگیری چون شعار رادیکال و دارای پیشینهٔ تاریخیِ«کارگران جهان متحد شوید» و شعاری خارج از گود ایدئولوژیک ، ولی همه گیر چون «زن،زندگی،آزادی» نشان دهندهٔ همین موضوع می باشد.

۳.تمایل به امید آینده ای رادیکال(آرمانشهرگرایی)

هربرت مارکوزه با عنوان امید به رهایی از تصورات انسان می گوید که آرزوی آینده ای بهتر را دارد. چپ با تغییر این امید به پروژه ای فکری و سیاسی ، آن را به محرکی برای دگرگونی بنیادین ظلم موجود تبدیل می کند. این گرایش، در تضاد با محافظه کاری ساختاری قرار می‌گیرد. مسئله انقلاب، به مثابه لحظهٔ گذار به جهان کاملا جدید است.

۴.تمایل به حمایت از تهی دستان و مخالفت با سلسله مراتب تحمیلی

آنتونیو گرامشی نبردی علیه هژمونی را سازمان می بخشد که در آن از لحاظ روانشناسی، تمایلات درونی انسان تحت عنوان حساسیت به ظلم و همدلی با قربانی وجود دارد. جهان بینی چپ با استفاده از این نگاه درونی، جانبداری سیستماتیک از گروه های تحت ستم را تصویر می کند که هرگونه سلسله مراتب طبیعی شده(نژادی، طبقاتی، جنسیتی) را به چالش می کشد.

۵.تمایل به جاه طلبی

_جاه طلبی به مثابه رقابت بورژوایی:

مارکس می گوید در جامعه سرمایه داری، به دلیل تقلیل روابط انسانی به روابط کالایی و رقابتی، به ناچار برای بقا و پیشرفت افراد در رقابت با یکدیگرند. در این صورت جاه طلبی دو شکل اصلی میگیرد:

برای بورژوا انگیزه اصلی انباشت سرمایه می شود و این جاه طلبی سیستماتیکی است که توسط منطق خود نظام ایجاد و تشدید می شود.

اما برای پرولتاریا جاه طلبی فضای رقابت با هم طبقه ای ها برای موقعیت های کمیابِ بهتر و یا دستمزد بالاتر عنوان می گیرد. این رقابت همبستگی طبقاتی را نیز تضعیف می کند و بیگانگی کارگر از کارگر دیگر ایجاد می‌شود.

_جاه طلبی و بازتولید منزلت:

به نگاهی دیگر، جاه طلبی ناشی از منش‌ است. منش مجموعه ای از تمایلات است که توسط طبقه اجتماعی، تحصیلات و محیط خانوادگی شکل می‌گیرد.

در این نگاه، سرمایه دار و طبقه بالا به دنبال افزایش سرمایه فرهنگی خود است و شهروندان طبقه پایین به کانال های محدودی هدایت می شوند. به گفتهٔ پیر بوردیو، جاه طلبی شناخت امکانات ممکن است؛یعنی افراد طبق میدان اجتماعی شان، جاه طلبی را دست یافتنی و معنادار قلمداد می کنند.

حالا چپ به حذف جاه طلبی فردیِ مخرب می پردازد و متمرکز بر همیاریِ جاه طلبیِ جمعی و سازنده می شود. در این راستا، ممکن است سوالاتی نیز پیش آید، چطور جاه طلبی سازنده به جاه طلبی مخرب تبدیل نشود؟ مثال ملموس این اشکال، مسئله «رهبری انقلابی» است. این جایگاه مستلزم جاه طلبی و اراده ای فولادین می باشد ، اما تاریخ نشان داده این جاه طلبی سازنده به ابزار سرکوب، بروکراسی خشک و فردگرایی حکومتی منجر شده؛ یا حزب پیشتاز که قرار بود آگاه ترین بخش طبقه کارگر باشد، طبقه ای جدید و بروکراتیک شد. اما راه حل چیست؟ ایجاد نهاد های دموکراتیک پایدار، تضمین چرخش قدرت و شفافیت در پاسخگویی، تعیین ساختاری انگیزش ها، که جامعه ای با برابری حقوق و فرصت هایی را ایجاد می‌کند که موجب کاهش جاه طلبی مخرب می شود و همینطور پذیرش شکل تعدیل شده ای از رقابت است که برخی جریان های میانهٔ چپ، معتقد بر اینند که رقابت و جاه طلبی فردی می تواند موتور رشد باشد اما سعی می کند با قوانین تنظیم گر، مالیت های تصاعدی و شبکه امن اجتماعی پیامد های مخرب آن را مهار کند.

البته باید خاطرنشان کرد که این تمایلات انحصاری چپ نیست و یک محافظه کار نیز می تواند خواهان عدالت باشد؛اما در چارچوب سنت و سلسله مراتب فکری مطلوب خود. همینطور نگاه های درون چپ به این غریزه ها نیز متفاوت است:

_تغییر به مثابه دگرگونی بنیادین: چپ رادیکال به دگرگونی انقلابی تاکید دارد و خواهان خشونت رهایی بخش در راستای تحقق اهداف خود است.

_تغییر به مثابه تدریج درونی: این شکل تغییر به تغییر تدریجی از درون نهاد ها متمرکز است و خشونت را چون چپ رادیکال، راه حل رسیدن به اهداف نمی داند.

روانشناسی سیاسی به این موضوع اشاره می کند که افرادی با تجربهٔ محرومیت، تبعیض یا بی عدالتی، احتمال بیشتر در معرض گرایش به گفتمان چپ هستند؛ البته با استناد از اریک فروم، باید از خطرات روانی احتمالی نیز به دور بود. فروم گفتمان های توتالیتر چپ چون برخی تجربیات قرن بیستمی سوسیالیسم را متهم به سواستفاده از نیاز های روانی به امنیت و تعلق افراطی می کند و هشدار می دهد باید از خطر نابودی فردیت به دور بود.

اجتماعیروانشناسیسیاسی
۴
۰
m_82639783
m_82639783
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید