ویرگول
ورودثبت نام
امین
امیندنبال سیر کردن روحش تو کلمات کاملا بی روح..
امین
امین
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

دوری

روز و شب کماکان سپری میشود

رود زندگی جریان می یابد من را با خود غرق میکند

در مسیری بی انتها به سنگ ها بخورد میکنم و برخورد میکنم

دیگر جانی از من نمانده است

پس با لبخندی کوچک با عقل وداع کرده و به دل روی آوردم

اما دل سخت‌ رنج آور است

او مرا می رنجاند و من روز به روز بدتر از قبل..

گویی در چشمه ی عشق شربتی سمی باشد و من به آن بیماری گرفتار .


کوشید که راز دل بپوشد با آتش دل که باز کوشد

خون جگرش به رخ برآمد از دل بگذشت و بر سر آمد

او در غم یار و یار ازو دور دل پرغم و غمگسار از او دور

عشق
۱
۰
امین
امین
دنبال سیر کردن روحش تو کلمات کاملا بی روح..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید