ویرگول
ورودثبت نام
شوکا آریا
شوکا آریاروایتگری از سرزمین خورشید🔆✨️
شوکا آریا
شوکا آریا
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

دخت پاییز

من دختر پاییزم.

و شاید در سرشتم است که غم‌زده و خاکستری باشم، همانند آسمان همیشه تیره و ابری مهرگان.

همیشه می‌خواستم سبز باشم، چرا که عطشی داشتم برای یکی شدن با جنگل و درختانش.

اما همیشه نارنجی و قهوه‌ای، به رنگ خزان بوده‌ام.

همیشه در سفر و آزاد، با قلبی آکنده‌ از هر ریشه‌ای.

و می‌گویند درخت بی‌ریشه از درون می‌پوسد و سقوط می‌کند.

پس‌... نه!

شاید برای سبز بودن زاده نشده باشم.

شاید پرنده باشم؟

مانند پرستو‌هایی که بی پروا و رها بر نسیم سرد سوار می‌شوند تا به دوردست‌ها پرواز کنند.

شاید به همین خاطر است که هیچگاه، به مکان و شخصی دلبستگی و تعلقی نداشته‌ام. در میان جمع بوده‌ام اما هرگز همرنگ جماعت نشده‌ام.

گویی دورم از خاکی که بوی آشنایی بدهد.

۷
۲
شوکا آریا
شوکا آریا
روایتگری از سرزمین خورشید🔆✨️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید