خورشید هنوز کاملا طلوع نکرده است ، اما نور ملایمی از لای پرده ی پنجره به درون اتاق می خزد.
اولین صدا شاید صدای خروس باشد یا صدای گوسفندانی که از چرا آمدند و به سراغ بره های خود می روند که به آنها شیر بدهند و صدای بع بع موقع وصال به قدری هیجان انگیز است که آدم را بیدار میکند . این بیدار شدن شروع صبح روستا است و باید آماده شویم تا شیر تازه برداشت کنیم ، گوسفندان را پس از رسیدگی به بره هایشان همگی را در یک ردیف می بندیم و آماده دوشیدن میکنیم . پس از برداشت شیر های تازه سراغ چرخ شیر می رویم و با این عملیات شیر به دوبخش تقسیم می شود : شیر با چربی بالا و چربی کم.
حالا وقت جوشاندن شیر است و سپس درست کردن ماست و پنیر ، ماست ها را پس از آماده شدن درون مشک گوسفندی می ریزیم و با تکان دادن زیاد کره و دوغ محلی ما آماده می شود.
پس از پایان اینکارهای اول صبحی حالا موقع خوردن صبحانه ارگانیک است . نان تازه ای که مادر بزرگ پای تنور گلی در حال پختن آن است بویش محله را گرفته است و وقتی که سر سفره می آید و با ماست و کره تازه خورده می شود ارزش آن بیشتر فهمیده می شود.
در روستا ساعت زنگ دار مفهومی ندارد ، طبیعت خود بهترین و زیبا ترین ساعت بان است. با اولین روشنایی چشمانمان باز می شود و آماده ی شروع کارهای روز مره می شویم . برخاستن از خواب در چنین فضایی نه از سر اجبار ، که از روی اشتیاق برای درک زیبایی های ساده یک روز است.