صدای من رو از دوازدهمین روز قطعی اینترنت درحالیکه برای وصل شدن به جاکشی افتادهام میشنوید. سلام!
شاید برندۀ قطعی این روزها کسی باشه که خیلی دقیق و جدی نشسته باشه پای پایان نامه و کارهایش را انجام بدهد. تنها چیزی که از آن مطمئنم این است که من بازندۀ قطعی این روزهام. به عطیه گفتم شنبه باهاش میرم ورزش صبحی پیش خودم فکر کردم حداقل خودم رو بتونم به خودم ثابت کنم و پیگیر این ورزش باشم و راهش هرچقدر دور و کسل کننده باشه از باشگاه امام علی سوهانک که دورتر و بدمسیرتر نیست. بازندۀ قطعی این روزها منم اما صبحی که متوجه شدم رویداد امروز با ما نیست نمیدونم خوشحال شدم یا بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد. این روزها سعی میکنم بیشتر سکوت کنم و کار انجام بدم. از جیغ جیغ و همه چی رو برای همه تعریف کردن فاصله بگیرم و توی این اوضاعی که بیش از این یادم نیست احساس حقارت و ذلت کرده باشه به یه آرامش درونی برسم. ناماسته. :))
راستی پیشنهادم برای گذر از این روزها و بیرون رفتن از دنیای فعلی تماشای سفرنامه عبدیپور و صحت به هنده. در یکی از زیباترین سریالهایی که در زندگیم دیدم (the sharp objects)شخصیت اصلی سریال برای مدتی در یک آسایشگاه روانی بستری میشه و ساعاتی از روز رو اجازه داره که گوشی همراهش باشه. به هماتاقیش میگه میای از اینجا بریم و بیرون و آهنگ گوش میدن. حالا این روزها فکر میکنم بهترین کاری که هرکسی در حق خودش باسید انجام بدهد بیرون رفتن از دنیای فعلی است. شما چطور از دنیای فعلی بیرون میروید ناماستههای بدون اینترنت؟