شیرین·۱۲ روز پیشاینجا که منم نه زمان دارم نه مکان.صدای من رو از روز نمیدونم چندم قطعی اینترنت درحالیکه چون ناخنهام لاک داره با دستکش نشستم وسط دفترِ مدرسه میشنوید. امروز تقریباً چهل دقیق…
شیرین·۲۰ روز پیشمیای از از اینجا بریم؟ صدای من رو از دوازدهمین روز قطعی اینترنت درحالیکه برای وصل شدن به جاکشی افتادهام میشنوید. سلام!شاید برندۀ قطعی این روزها کسی باشه که خیل…
شیرین·۲۲ روز پیشبهاره.اسم یکی از همکارهای محبوبم که در چالش اخیر با او همدرد؟ همچالش؟ همغم؟ یا نمیدانم چه بودهام بهاره است. هربار نگاهش کردم دوست داشتم بگو…
شیرین·۲۵ روز پیشاگه امشب فیله سوخاری استودیو بهت بدم حالت خوب میشه؟دوست ندارم برگردم خونه. دوست ندارم مدرسه باشم. از آدمهای دورم بدم میآد. دوست ندارم ازدواج کنم. دوست ندارم در این مرحله از زندگیم باشم.دو…
شیرین·۱ ماه پیشبیست و پنج سالگیامروز فکر کردم عمرم، زندگیم، بیست و پنج سالگیم و هرآنچه تحت عنوان این زندگی قرار میگیره در تلخترین، سختترین و بدترین حالت ممکن داره می…
شیرین·۱ ماه پیشکلافهگیصدای من رو از پنجمین روز قطعی اینترنت درحالیکه پایان نامهم به معنای واقعی روی گازه و وقعی بهش نمینهم و مدیر الدنگم هتک رو پتک کرده میش…
شیرین·۱ ماه پیشروز آزادی بیاد حبس بشم تو بغلت؟چرا در روزهاییکه آب تا زیر گلویمان رسیده هوس گذشته را میکنیم؟ آیا حوصلهمان سر رفته یا فقدانهایمان به صورتمان سیلی میزند؟ گیدولیل د…
شیرین·۱ ماه پیشکلُ نَفسٍ ذائقة المَوت!م.ن فوت کرد. همینقدر بیمقدمه که من اینجا مینویسم. من آنجا حضور نداشتم اما حسب شنیدهها و گفتهها قلبش میگیرد و کاری هم از مأمور اورژانس…
شیرین·۲ ماه پیشهشت آذربرخی از روزها در همیت تقویم ساده جادوییاند. یکی از جادوییترین روزهای سال به نظرم هشت آذر است. آن روز در خانه فاطمه وقتی بوی لازانیا همۀم…
شیرین·۲ ماه پیشاز برای تولد برزی عزیز عزیز عزیزسلام فاطمه از من برای تو نوشتن خیلی سخت است چرا که گویی از خودم برای خودم مینویسم. چه بگویمت فاطمه چگونه نام تو را که هر بار نور در دهانم ه…