
با آدمها نمیسازم، خیلی سخت است. نمیتوانم مثل آدمهای معمولی حرف بزنم و به چشمانشان نگاه کنم. آدم اجتماعی نیستم. ترجیح میدهم در اتاقم بنشینم و کتابم را بخوانم، سریال ببینم، بنویسم زندگی کنم و همهی چیز ها را امتحان کنم ولی نه در بیرون در خانه در اتاقم در تختم. از دریا متنفرم همیشه آن را دیدم، خیلی دیدم، چیز خاصی ندارد فقط آب هستو آب از تفریح کردن در بیرون متنفرم، از نشستن روی زیرانداز متنفرم، از آدمها بیزارم دوست دارم بخوابم.
دوست دارم ورزش کنم اما از لباسهای ورزشی بیزارم از بدنم متنفرم از جوشهایم بدم میاید از عروسک بودن متنفرم، از نخهای نمایشیام بیزارم بگذارید بروم و بخوابم