ستارهی دنبالهدار·۲۱ روز پیشخوبگاه😁🫣نصفه شبی گاهبیگاه بدون توجه به زمان، شکمان گرسنه زیر پتو اعتراض میکنند. چراغ قوهایی که بیصدا روشن میشود و پایی که زمین را لمس میکند.امید…
ستارهی دنبالهدار·۲۱ روز پیشمادر🍀✨ای که نامت همانند دعایی بر زبانم جاریست بدان که سالها پناهِ جانم بودهای. اکنون وقتِ آن است که دلِ خستهات بر سینهام آرام گیرد. تو آن…
ستارهی دنبالهدار·۲۱ روز پیشیه آهنگ قشنگ🍀So I never really knew youپس من هیچوقت تو رو نمیشناختمGod, I really tried to…
ستارهی دنبالهدار·۲۳ روز پیشمیخوام همونجوری که مردی اونا رو بکشمدختر به جای خالیاش نگاه کرد. با امروز بیست و پنجمین غیبتش میشد. آهی کشید و نگران به تابلو نگاه کرد. معلم بار دیگر اسمش را بلند خواند. هیچ…
ستارهی دنبالهدار·۲۵ روز پیشنودل🍜نودلباید امروز مخ مامانمو میزدم.چند روزه تو اینستا یه پست دیده، اما کاش نمیدید.از وقتی که اونو دیده دیگه اجازه ی خریدنشو بهم نداده، خون…
ستارهی دنبالهدار·۲۵ روز پیششمارهی صد و یکشماره ی صد و یک«متقاضیان گرامی اگر هرگونه وسایل اکترونی از قبیل تلفن، موبایل و ساعت هوشمند دارید به مراقبین تحویل دهید، در غیر این صورت شما…
ستارهی دنبالهدار·۲۵ روز پیشحبسحبس«پنج سال حبس کشیدی بست نبود؟»سرش را پایین انداخت و دستش را به سمت گردنش برد.:«ولی من اون کارو برای خودش کردم»بیحوصله سرش را تکان داد و…
ستارهی دنبالهدار·۱ ماه پیشامواج بیصداچرا اینجوری رفتار کرد؟چه اتفاقی براش افتاده بود؟انگار دوست نداشت کسی نزدیکش شود، همه را بدون اینکه حرفی بر زبان آورد سریع از خودش میراند
ستارهی دنبالهدار·۱ ماه پیشبهانهپدرم همیشه با نوشتههایم مخالف بود. فکر میکرد مانند دعانویسان همراه یک موکل در گوشهی از اتاق برای مردم دعا مینویسم. مادرم مشکلی نداشت ام…