ویرگول
ورودثبت نام
مظاهر محمدزاده
مظاهر محمدزاده
مظاهر محمدزاده
مظاهر محمدزاده
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

چنار بیمار

باید تا شلوارم خشک شود انشایی برای درخت بنویسم تا همه انگشت به دهن بمانند این را گفت و جستی زد و خود را به دستگیره آهنی در چوبی رساند در را گشود و بالای پله ها ایستاد با یک دست پایین تنه اش را و با دست چپ پشت کاسه سرش را خاراند خرناسه ای زد و به چنار خیس در حیات زل زد و دو لنگ شلوارش که چون مردی آویزان از دو طرف شاخه کلفت چنار در هوا بود و از لنگ های شلوارش قطره قطره آب می چکید یکی از چپ و یکی از راست ناگزیر قطرات در شمارش او به بند افتادند و همانگونه که می شمرد پله ها را یکی یکی پایین می رفت آخرین قطرات بود تا وقتی که به تنه ی نم دار چنار برسد 65 قطره شمرد دو دست کودکانه اش را دور درخت حلقه کرد دستش به شلوارش نمی‌رسید باید تا قوسی اول چنار بالا می‌رفت دستانش را لنگر کرد و پاهایش را در دو طرف ستون کرد و ذره ذره بالا رفت به قوسی که رسید نفسی تازه کرد چشمش به پنجره اتاقش افتاد از آنجا میشد داخل اتاقش را دید سپس زمزمه کرد نکند هر روز مرا نگاه میکند و به من میخندد و سپس با نفرت کودکانه ای به شاخه ای که شلوارش از آن آویزان بود نگاه کرد شاخه پهنی بود یک پایش را از راست و پای دیگرش را از چپ آویزان کرد و کمی نشست و در همین خیال بود که کم کم داشت زیرش گرم میشد به پشت روی شاخه خوابید مانند کودکی که بر بازوی پدر بخوابد سپس گوشش را به روی شاخه ی جاندار درخت گذاشت، صبح زود بود هیچ صدایی از کوچه یا از خانه و همسایه نمی‌آمد چشمانش را بست و به صدای درون شاخه گوش داد انگار سرش را روی شاهرگ درخت گذاشته بود نبضش تند میزد.

کتابخانه
۵
۰
مظاهر محمدزاده
مظاهر محمدزاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید