ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۶ دقیقه·۷ روز پیش

لذت در حیات اما پروژه در مَمات ۲

این یه قایق بود که غرق شد دیگه نبود ...
این یه قایق بود که غرق شد دیگه نبود ...

درود و سلامتیوو آرامش به یاران جان 🌷🥰

محیط کارم در واقع طبیعتی بکر و زیباست ...یعنی بود .

ما که اومدیم دیگه بکر نیس ، ولی با چشم اندازی وسیع از سبزی و آب ؛ کلا طبیعتی دل انگیزه .

استخر پرورش ماهی 🥰
استخر پرورش ماهی 🥰

در ابتدای شروع ،یک کانکس بزرگ محل صدور و ثبت قبضای فروش بود .در واقع یک کانتینر ، که دیوارشوو بریده بودن و در ورودی شده بود ...درِ اصلی هم بسته و قفل بود ولی دو تا پنجره هم بریده بودن ...شیشه داشت .

که شبها ، نگهبان اوونجا ،سُکنی میگوزید ...نه ! هموون

می مووند .

کانکس اولی ...قبض و نگهبان
کانکس اولی ...قبض و نگهبان

یه کانکس دیگه هم اوونور گذاشتن برای مهندسین و حضرت والا .

مهندسین و حضرت والا...ایجا بودن
مهندسین و حضرت والا...ایجا بودن

یکی کوچولو هم بعدا آوردن که توالت بود ...که اولش نبوود ، از طبیعت لذت می‌بردیم.!

توالت بیچاره ...تنها پوشیده در سبزه ها
توالت بیچاره ...تنها پوشیده در سبزه ها

اوون پنجره نداشت ، هواکش داشت که خراب بود .درش هم از لولا بالایی جدا شده بود ..‌.فقط پیشتِش میکردیم ! پیشت ...

یه بار که باید شدیدی می‌وزید ، این درهِ کَنده شد افتااد توی کانال آب بغلی خوودش ...

که با کمک غریق نجاتِ پروژه از کانال بیرون اوومد ولی تا اوون آآآقااهه بیاد درست کنه ، دو سه روز ، اینجوووری پااش روی زمین بود ، کج بالا و بَغلاش باز که مثلا به یه مخاطب ، پوشش بده ...ولی نمی‌داد.‌ اگه کسی رد میشد ، میتونستن باهم سلام احوال کنن و اوون که توو بود به کارشم برسه .

دقیقا در اوون دو سه روز ، باد و باارون هم با سرما دست به یکی کردن ...توالت رفتن مثل عذاب وجدان بوود .یعنی آدم نمی‌دونست چیکار کنه ...باد میزد خنک میشد ...همه چی !

جاده ی پروژه ...سمت راست ورودی بود . سمت چپ شالیکاری
جاده ی پروژه ...سمت راست ورودی بود . سمت چپ شالیکاری

اوونجا بیشتر از آدم ، داااف میومد !

نه از اوون داافااای اندرزگو ، کامیوناای داف هلندی که مالِ جنگ جهانی دوم بوود .همه شوون قرمز ، زنگ زده ، تخلیه ی دود بمقدار لازم و صدا ی موتور به اندازه ی یه هواپیمای خراب .

این خوشگلترینه ...بیشترشون تارخ مصرف گذشته شدن
این خوشگلترینه ...بیشترشون تارخ مصرف گذشته شدن

باد و باروون هم که معمولا داشتیم ، اینااا میومدن کنار کانکسِ ما ، قبض بگیرن ، اگزور بسمت در ورودی ، که البته گرم میشدیمم ولی بیشتر خفه ...می شد یمم .

همه جا گِل و ماسه موج میزد ...بارووون که شدید میشد آب هم سیل میشد. جلوی در ، کیسه های پر از خاک و بلوک گذاشتیم ...مثه سَنگرای جنگی ، آب توی کانکس نمیوومد ولی اینقدر زیاد بوود که تکوون تکوون میداد همه چیوو ، لیز می‌خوردیم بسمت هموون کانال آبه که در توالت افتاده بوود .

ولی یه بار که یکی از هموون دااافا رسید ، هم تند اوومد هم خیلی نزدیکه در ..‌.اوونوختِش آآب مووجه بزرگ زد ، اوومد توو

هیچی نشستیم ...چای ریختیم با آب و گِل خوردیم .!!!

گفتن وااسه ی شما یه کانکس کوچیکتر میاریم که قَدِش ولی بلند باشه ، آب نیاد توو ، مهمونی ...

چند روز بعد ، یه اِسکِلت آووردن ...یعنی یه مشت قوطی آهن زنگ زده که نمایشی از یه کانکس در نگاه اول دیده می‌شد.

دیگه هیچی نداااشت ! نه دیواره ، نه سقفه ، نه دَرهِ ، نه کَفهِ

اوووپنه اوووپن .‌‌..از هر شیش جهتِ مکعب !!!

نمیدونم یادم نیس ولی بعد از بیست و چند روز و شب ، باروون دیگه نیوومد . یه آآآقااهه هاایی اوومدن ، لباس پوشیدن به این اسکِلتهِ لُختِ بی تربیت .

ما منتقل شدیم به تقریبا ۷۰ سانت بالاتر از سطحِ آب .اطرافموون هم ماسه ریختن ، سنگر تکمیل شد .

کانکس دومی ...که لُخت و بی تربیت بود
کانکس دومی ...که لُخت و بی تربیت بود

حاااالا دااافا وقتی میوومدن ، از پنجره یا درِ ماشین آآآویزون میشدن قبض بگیرن ...که یا قبض میوفتاد تو آب یا رانندهِ هِه

مااا که سرِ جااامون نشسته بوودیم ...

خیلی خوب بوود ، همهٔ جا هیجانوو تنوع مووج میزد ...مثله آآبوو گِلی که اطرافموون مووج میزد ...

یه روز صبح که بازم باد و باااروون بود ، فردین یکی از راننده بیلااا که همخونه بوودیم زنگ زد : پیییاااامم ... گُشنَمههِ ، همینجووری..‌.ناااله و بدبختو و کج .

یه لقمه آوورده بودم با یه چایی و کلی زره پووش و مسلح به بادگیر رفتم تووی هموون آبوو گِلهِ ...بیل زیاد دوور نبود ولی از جاده عقب‌تر بود ...وسط آب داشت گِل بازی می‌کرد.

منو که دید، بوق زد براام...میخواست بیاد جلوتر ، نشد ، پاکته بیلوو چرخوند تا رسید بمن ، سوار شدم منو برد تا پیش خودش ، لقمه و چای دادم ، دوباره توی پاکت ، برگشتم ، خیلی باحااال بود . آدرنالین همه جااامو تَرشُحی کرد .البته بیشتر بااارون بود ...

جاده وسط پروژه ...سمت چپ استخر پرورش ماهی بود.
جاده وسط پروژه ...سمت چپ استخر پرورش ماهی بود.

یه باااارم که آفتاب شد ، ما بیرون رفتیم چون خیلی نَم کشیده بوودیم .‌‌..ویتامین دی هم بگیریم ، آقاااهه مدیر کارگاه هوسِ پیاده روی کرد ، رررفت و نیم ساعته بعد زنگ زد گفت تووی گِل گیر کرده داااره میره پااایین .‌‌..به یه بیله نزدیکش گفتم برووو اینوو نجات بده ، تااا زانو فرو رفته بوود و هی تقلا می‌کرد ...

هی میرفت پاییین تر ...بااازم بیله دستشو دراااز کرد ، آآآقااهه پااکتو گرفت ،،، کشیییدش بیرون ، ولی بدونه چکمه هااا ، اوونا تووی گِل مووندن . آآآقااهه پای برهنه اووومد کانکس دمپایی پووشید..‌ اما زنده بوود !!! هم خندیدیم ، هم عصبانی بوود و ترسیده ...

اوون آآآقااهه که توی گل کرده بود
اوون آآآقااهه که توی گل کرده بود

یه روزه آفتابی دیگه ، یکی از مهندسااا برای اکتشاف و نقشه برداری با یه تراکتور گنده رفت دُوور دُووراا ...که تووی گل گیر کردن ...اینباار لوودر رفت کمک .‌‌..اوونم گیر کرد ، یه بیل رفت کمک که تا ۸ شب ، سه تایی ، تا کمر گِلی و داااغون رسیدن به خشکی ...

این رااهوو بیلها درست کردن که آب از اینور نرره اوونور ..‌.خودش پُره آب شد.
این رااهوو بیلها درست کردن که آب از اینور نرره اوونور ..‌.خودش پُره آب شد.

میگم که ! هیجان و آدرناالین هر روز مووج میزد ...من دوس داشتم .حتی وقتی شبااا پیاده می‌رفتم خوونه خیلی تاریک بود و هی می افتادم چاااله چووله گِلی و خیسوو سرد میشدم ولی رعد و برقای روی دریا میزد خیلی قشنگ بوود...

یه اتاقه کوچیکتر داشتیم با یه بخاری ، که پنج نفری اوونجا هم لبااس و چکمه خشک میکردیم هم میخوابیدیم ‌. بعدا که یه بخاری پیدا کردیم ( یعنی بزوور از شرکت گرفتیم ) منو بهمن رفتیم اوون اتاااق..‌.اوون .‌..اتاق . ولی چند روز بعد ۵ تا بیل اوومدن با ۸ تا راننده ، که ما برگشتیم اااین اتاااق .‌‌‌..اااین ... توالت و حموم .‌‌..باید با هماهنگی و وقته قبلی میرفتیم .هرچی به شرکت گفتم یه دونه از این دستگاه‌های شماره میده ی بانک برامون بیارین ، گووش ندادن !!!

بهمن تفنگ ساچمه ای داشت .همونجوری با بیل کار می‌کرد ، پرنده ی خوردنی رد میشد ، میزد ...شب مَنقلوو ایناااا ...

یه شباایی اینجا ۱۳ نفر بوودیم 😊🥰
یه شباایی اینجا ۱۳ نفر بوودیم 😊🥰

خلاصه دو سال ، اینجوووری پُر هیجاانو تنوع و آدرناالین بمقدار لازم گذشت. ولی از نیمه ی آذر ۴۰۴ که زمانِ مجوز بهره برداری تمووم شد .‌‌..پروژه هم تعطیل شد .

دیگه نه از دااافااا خبری هست ، نه از آب و گِلای خاطره انگیز نه آدرنالین میاااد ...یعنی تَرَشُح نداریم .درِ توالت و کانکس بسته س ...کَفهِ اووون کانکس کوچیکه نی و علف دراووومده .

چند بار رفتم ...باااد هم نبوود !!! همه چی ررفت توو کُماااا

تابلوی ورودی پروژه 🥺
تابلوی ورودی پروژه 🥺

قرار بود جنابِ کارفرما اداره آب گیلان بیان بازدید و نقشه برداری هی باروون اوومد ...اوونا نیوومدن .بعد باروون نیوومد ، اوونا بازم نیوومدن ...عید شد، رفتن عید دیدنی... ولی پیش ما نیوومدن.

بعدش جنگ شد ، اداره شون کلا منفجر شد !

دیگه اصلا ؛ شاید نبوودن که بیان .خبر ندارم چی شد ...

و الان شیش ماااهه تعطیل و بیکار و بی پوولیم ، همه موون .

البته تووی دستک دااافااا رو میبینم ...بوق میزنن برام .

اما پروژه ی طفلکی روو به مَماتهِ ..‌.وَفاتِه .

همه جا رو نی و علفهاااای زیادی پوشونده ...پروژه مرحوم شده
همه جا رو نی و علفهاااای زیادی پوشونده ...پروژه مرحوم شده

تا درودی دیگر... بدرود 🌷🥰

پروژهجنگ جهانیعذاب وجدانآب
۱
۰
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید