ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

بنام پدر و معلم جان و روانم💖🖤

اما سکوت را میشکنم ، از دلتنگی ، ولو با بغض و اشک...
اما سکوت را میشکنم ، از دلتنگی ، ولو با بغض و اشک...

پاکت بی تمبر و تاریخ ، نامه ی بی اسم و امضاء

کوچه دلواپسی ها برسه به دست بابا

با سلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ما

انقدم بد نیست که میگن راضیم الحمدا…

یادمون دادن که اینجا زندگی رو سخت نگیریم

از غم ویرونی تو روزی صد دفعه نمیریم

یادمون دادن که یاد سوختن خونه نیفتیم

خواب بود هر چی که دیدیم باد بود هر چی شنفتیم


انگار من در غربتم و تو در مأمن ؛

انگار من یاد گرفتم زندگی را سخت نگیرم! ( با ویرانی تو در زندگی و سوختن خانه با رفتن تو ، کنار آمدم !؟ )

و انگار خواب میبینم زنده ام ...و در حقیقت ، تو زنده ای ...

تلاش کردم شاگرد خوبت باشم ! چون تو همیشه معلم دلسوزم بودی و هستی ؛ چه در خانه چه در کلاس .

چهار سال دبیرستان ، تو فقط معلم جغرافی و تاریخ برایم نبودی ؛ داشتی درس زندگی بمن میدادی ...

گرچه من با مقتضیات آن دوران و محصور در ابعاد زمان و مکان ؛ کمتر " وجودت " را دیدم و در سرخوشی ها و پراکندگی های جوانی غوطه خوردم !

در تقویم ، یکروز( آنهم بزور! ) روز معلم است . تو چه معلمی بودی !؟ که هرروز سال ، برایم روز توست ...!!!

یادم می ماند :

روزهای جمعه و علیرغم هفته ای پرکار ، پنج صبح ! وقتی کمیته ای ها هر جمع دختر پسری را بازخواست میکردند ؛

تو سینه سپر میکردی : جناب سروان ! من با این بچه ها هستم . اصلا همه بچه های منن .خودم مراقبم تا اسلام بخطر نیفتد !!!

میدانم که تو هیچیک از بچه ها را نمیشناختی ؛ حتی بارها پرسیدی : دوست دختر تو کدوومه ؟

گرچه پاسخ من " هیچکدام " بود ؛ اما "رفاقت و حمایت تو " لذتی بی تکرار شد .

یادم می ماند :

اولین پیک مستی را تو برایم ساقی شدی ؛ برای سیگار بعد از می ، تو برایم کبریت زدی .بمن گفتی هر کار میخوای بکنی در کنار من بکن . می و مستی و سیگار بهانه بود ! "رفاقت و حمایت تو " لذتی بی تکرار شد .

یادم می ماند :

در سیاست و دو رویی ، در خشونت و پلیدی ، در کینه و خساست ، حرص مال دنیا ؛ نادان و کم هوش بودی !

اما ؛ در رفاقت و حمایت ، در پاکی روح و سادگی و صداقت ، در عشق و وفا ، در فداکاری و گذشت ؛ عالمی دانا ...

و معلمی مقتدر . ( لذتی بالاتر از این ؟ من چقدر خوشبخت بودم و هستم که تو پدرم شدی )

یادم می ماند :

در جواب غر غر ها و بدگویی مادر نسبت به فلانی و فلانی ؛ فقط یک جمله میگفتی : مثلا ! ما خیلی خوبیم ؟

من یاد گرفتم : اول "بخود" نگاه کنم .پشت سر کسی بد نگم. به " گذشت و خوب بودن " بیندیشم .

همه در یک جمله !؟ ( افنخاری بالاتر از این آموزه ؟ )

یادم می ماند :

در حضور هر مهمان ( فرقی نمیکرد کیست ! ) که روی مبل نشسته بود ، تو روی زمین مینشستی !

با " زبان بدن " ؛ خاکی و صمیمی میگفتی : خوش آمدی ؛ از بودنت خوشحالم و دوستت دارم .

اینهمه حس ! بی هیچ کلامی ... ؟ و من سادگی و مهرورزی و صداقت را آموختم .

یادم می ماند :

ابیاتی که زمرمه میکردی : ما نمانیم و عکس ما مانَد .... گردش روزگار برعکس است ! ( هم وارونه هم در تصویر )

من نه آن بودم که آسان افتم اندر دام عشق .... آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد ( به مادر اشاره میکردی )

( در جواب مادر: حسین بیا کنار من بشین ) میگفتی : روبرو بودن ، بِه از پهلو بوَد ...

شاد بودن هنر است .شاد کردن هنری والاتر . لیک هرگز نپسندیم بخویش که چو یک شکلک بیجان شب و روز ؛ بیخبر از همه خندان باشیم ...

اینهمه حس دلنشین و آموزه های عمیق ؛ با چند زمزمه !؟

( خوشبختی من بی پایان است )

این نامه تمام نمی شود .... منم که تمام میشوم ....

جاده ای یکطرفه را ، ۲۲ سال پیش با سرعتی غیرمجاز و بی خداحافظی رفتی 🖤
جاده ای یکطرفه را ، ۲۲ سال پیش با سرعتی غیرمجاز و بی خداحافظی رفتی 🖤

این نامه تمام نمیشود ؛ منم که تمام میشوم ...

درس زندگیدوست دخترزبان بدنپایان نامهمعلم
۱۵
۳
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید