
با درود به یاران همیشه در صحنه ی " ویرگول " 🥰💖
در فیلم جی کلی با بازی جرج کلونی و آدام سندرلر با مردی در اوج محبوبیت و ثروت و افتخارات بیشمار عامه پسند همراه میشویم. در هر فیلمی ، هر کارکتری را به والاترین مهارت بازیگری بنمایش میگذارد.
فیلم ( قبل از تیتراژ ) با صحنه ای تیره و مه آلود با نوشته ای از سیلویا پلاث آغاز میشود:
خویشتن بودن ، مسئولیت سنگینی ست...
جای دیگری بودن یا هیچکس نبودن آسانتر است .
اعتراف میکنم : همینجا پخش فیلم را قطع کردم !!! برایم شوک عجیبی بود : " خویشتن بودن و مسئولیت سنگین " ؟ یعنی چی ؟
هجوم افکار ، تجربیات ، احساسات ، موقعیتهای همطراز ، درد و رنجهای گذشته و ... بنوعی آشفته ام کرد . سه روز و طی زمانهای کوتاه ، طول کشید تا کامل ببینم . با اینکه دوبله فارسی کمک بزرگی بود ، اما حجم معنا و کلمات در دیالوگها با سرعت مکالمات رو در روی کارکترها ، زمانی برای تحلیل و همزاد پنداری و درک درونی نمیگذاشت .
( البته من در کتاب و فیلم " وسواس و افراط " دارم ، احتمالا کسانی ، دیدگاه روان تر و ساده تری داشته باشند )

داستان حول محور مردی به نام «جی کلی» ستاره مشهور هالیوودی میگردد، مردی که همهچیز دارد اما اتفاقاتی رخ میدهد که میفهمد زندگیاش پوچ و تو خالی است. ماجرا از جایی شروع میشود که دخترش بیخبر راهی ایتالیا میشود، کارگردان مورد علاقهاش میمیرد و دوست صمیمیاش بعد از سالها اعتراف میکند که از او متنفر است. این سه ضربه همچون شبحهایی از گذشته، حال و آینده زندگی «جی کلی» را محاصره میکند و مجبور میکند خود واقعیش را ببیند.
یکی از قویترین خطوط عاطفی فیلم رابطه «جی کلی» با دختر بزرگش «جسیکا» است.
در یکی از صحنههای تکان دهنده او به پدرش میگوید که دیدن نقش آفرینیهای او در قالب پدری مهربان روی پرده دردناک است، زیرا هرگز چنین پدری را در خانه تجربه نکرده.
این جمله همان چیزی را آشکار میکند که فیلم به دنبال نمایش آن است، فاصله عمیق میان «تصویر» و «حقیقت»
" رستگاری همیشه به معنای تغییر نیست، گاه یعنی پذیرفتن حقیقت "
( مطالب بالا ، نقد و بررسی فیلم ، برگرفته از سایت فرارو است )
طی سالهای گذشته و دوران جدید زندگیم ، بسیار در ساختار شخصیتی خودم کنکاش کردم :
ساده زیستی ، قناعت ، مثبت اندیشی ، صداقت با خود و دیگران ، و ... یادگار و میراث گرانقدر پدر و معلم همیشگیم هستند .
شاید طی ۳۰ سال گذشته با توجه به پراکندگی و شتابزدگیهای پرهیاهوی زندگی ، نتوانستم آنچه از درون برایم مقدس است ، به همراهان و ساختار زندگی منتقل کنم . اما طی سه سال اخیر در تنهایی شکوه مندی ، توانستم شاهد شکوفا شدن و رشد " خویشتن " خود باشم .
پستهای منتشر شده ام ، شاهد مثالهای ملموسی هستند .
( مخصوصا " تولد من " ؛ طنزی تلخ و شیرین و گویای شخصیت درونیم )
در آخر ، میخواهم از تک بیتی ها و دیگر گفته های پر تکرار و پرمعنای "پدر " بگویم .
امید که سرلوحه ی شخصیت و زندگیم باشد :
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم ، نقش حبابی بر لب دریا کشید( زندگی زود گذر)
روح پدرم شاد که میگفت به استاد فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ ( عشق ؛ والاترین کرامت )
عالم بی خبری طرفه مکانی بود و حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم ( بی خبری از آزار دنیای مادی )
در مواجهه با " غیبت " میگفت : مثلا ما ، خیلی خوبیم !؟
یا مکن با فیل بانان دوستی یا بنا کن خانه ای از بهر فیل ( پذیرش مسولیت در انتخابها )
دوستان گرانقدر و همراه ویرگول ؛
سپاس فراوان که با " خواندن " یکدیگر ، پلهای بی نظیر و ارزشمندی در ارتباطاتمان ایجاد میشود.
ارادت مخلص همگان ، پیام ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵