
سلاااااام یاران جان 🥰🌷
حیاط و خونه م ، کوچیکه ...ولی پر از زندگی ...🥰
دو تا درخت انبو (میوه های شبیه ازگیل ولی زرد و نارنجی)🌳

یه دونه انار ...نه دو دونه ...یا صددونه یاقوت ...یکجا نشسته !

چهار تا درخت آلو در ۲ ایل و طایفه ! 🤠
دو تا گوجه سبزی و تُپل ...که همه رو خوردم ! 😁

دو تا آلو ریز بچه ...که کلا یه هسته س ...و دور تا دورش کمی پوست و گوشت چسبیده ...😳

الان یه دونه انار خانوم با یه دونه آلو خانومِ ریز بچه 🫒باردارَن...نه اوون باردار...یعنی میوه دار ...✌
دو تا کاکتوس ...که تازه برگای جدید زاییدن ...! 🌵

کف حیاط هم علفهای مثلا هرز با متعلقین و منسوبین مختلف پوشیده ...شده ...یا بزودی میشه...🌱☘🌾🍀

اینا برای من هرز نیستن ...هرروز غروب که آب بهشون میدم از رشد و زیاد شدنشون خوشحال میشم ...چون خاک و سنگ دیگه نمی بینم ...هر چی سبز تر باشه ...قشنگه ..تره ...☘🍀
یه ماشین ...که مالِ والده بانو عه ولی من تر و خشکش میکنم !!! 🚙

یه دوچرخه که باهاش میرم کنار ساحل ...الان که گرمه هردوتامون باهم میریم آب بازی ...🚲🏊♂️

یه فرغون ...که گاهی... باهاش میرم ...مسافر کشی ...😆

یه بیل هم دارم ...که دستِ هلیاس ! ...نمیده ...میگه مالِ خودمه ...!
بوته گل شمعدونی با چندتا پسرخاله دخترخاله هاااش ...🌺

الان گل دادن ...خیلی خوشگلن ...🌺
بوته های زیادی گل نرگس هم هست ...یعنی بود ...عید که شد ...رفتن خونه ی فامیلاشون ...جاهای سردسیر ...زمستون میان ...🌨
قبل عید ...خیلی زحمت کشیدن ...۳ تا گل دادن ...🌼
سه تا گربه هستن ، که بصورت نامحسوس گشت میزنن ...🐈⬛
منم براشون نامحسوس غذا میریزم ...

طرفین علاقه ای بدیدار هم نداشته ؛ دوری و دوستی را سر لوحه ی ارتباط قرار داده اند ...اجتناب از هرگونه هَتک حُرمَت
اما پنجره ی اتاق من ، که رو به حیاطه... همسایه س ! 🧔
یعنی حیاطِ خانه ی حضرتِ صاحبخانه ( سلامُ الله عَلیه ) ...🧙♂️

درخت انگوری پر بار ...یا همون باردار ...دراز به دراز ...بحالت افقی ...از آن سرِ حیاطه اوونااا ...که نمیدونم کجاس ...تا این سرِ پنجره ی اتاق ...با عبور از دیوار ...تا حیاطِ من...خودشو ..
کشیده ...

شاید ۱۷ ۱۸ متر باشه ...که بفاصله دو سه متری ...آقای صاحبخانه ( س ) ...پایه هایی زده ...که وقتی بری زیر این دراز کش شده ...میشه ایستاده ...بدون دخالت دست ...و فقط با لب و حرکت فک و دهان ...انگور بخوری ...🍇
الان قوره س ...صبر کن تا دو ماه دیگه ...بیا از حیاط خودم بخور ...همون مزه رو میده ...ایناااهاااا ...

البته کنار همین پنجره ...که کولر گازی هست ...انگور خانوم ...دستاشو دراز کرده ...از روی کولر رد شده ...یعنی پنجره رو باز کنم ...خوشه های انگور ...خودشون میان توو ...🍇

خب اگه بفرمایید داخلِ خونه ...اول یه تخت میبینین !!!
چون دراز کشیدن و استراحت ، اینجا حرف اوَلو آخرو میزنه ...
یه ساااالن...داره ...که اوون آآآقااهه ...اومد برای موکت متر کرد ...گفت ۲۵ متر و یه خوورده...بعد موکت آورد ...انداخت که اندازه بود ...ولی من نفهمیدم اوون یه خوورده... کوو !؟
یه اتاااااق داره ...که وقتی دو تا قالیچه ...والده بانو آوورد ...از یکی که ...میخواست از دستِ قالیچه ها راحت بشه ...
فهمیدم اتاق ...۸ متر و یه خوورده س !!! ...خب کووو !؟
اینجا هم یه تخت هست ...که وقتی ساااالنوو طی کردم ! ...رسیدم اتاق ...دراز بکشم ...خسته شدم ...! ✌🛌
البته ...دو ماه که جنگ بود ...والده بانو اینجا روی تخت بود ...بحالته تاجگذاری و ...ایناااا ...در محیطی آرااام ...👸
تا... ۳ صبح اول فروردین .که با صدای انفجاری مهیب ...تقریبا ترِکیدیم!!! ...گچهای سقف روی سرمون ریخت ...کوچه پایینی یه ویلا بوود ...که بعدش نبوود ! ...۶ نفر هم تووش بوودن که اوونا هم ...نبودن ...کلا همه چی ......نبووود ...😳

دیگه جونم براتون بگه ...یه فروند یخچال ، یه رأس بخاری ، یه تخته گاز رومیزی ، یه اصله لباسشویی ، یه میز آهنی با سه تا صندلیه سه جووور ...یکیش یه جوور ...دو تا دیگه هم دو جوور ...تنوع در انتخاب ، راز ماندگاری ست ...و یه جارو برقی
اما ...چیزااایی که ندارم : تلویزیون ، ساعت ، اتو ، کمد لباس ، مبل ، هم زن ...زن ...نه ...هم میزنی... برقی ...کیک درست میکنن ...سشوار ...ماکروفر ...دوربین مدار بسته ...لوستر ، گاو صندوق ، دلار، سکه ، طلا ، دزدگیر ، اطفای حریق ...
چقدر چیزز ندارم !!! ...ولش کن ...همونااایی که دارم ...خوبه ...باهم تفاهم داریم ...🤝🙏
قسمت هیجان انگیز خووونه ...که همراه با آلودگیِ صوتی در شبانه روزه ...حضور مقتدرانه و بی وقفه ی ...دو تا خروس و چند تا مرغ و چند رأس تا اُردکه ...🐓🐔🐔🐓🐔🐔🦆🦆🦆
در هموون حیاط آقای صاحبخانه ( س) ...و چون والده بانو از پنجره ی انگوری فوق الذکر ...براشون غذا میریخت...دوستانِ مذکور ...نسبت به پنجره و پیرامون آن ...احساسه رستوران دااارن ...هی میان اینجا ...هی ...میان...اینجااا ...

و معمولا دو تا خروسااا...سرِ تصاحبِ چندتااا مرغاااا...باهم دعوا و بزن بزن دارن ...داااد میکشن ...مرغا فرار میکنن ولی بعضی وقتااا ...چون یه خروس رووشوونه ...نمیتونن فرار کنن ...اما اوون یکی خروسه میااااد ...که مرغه رو نجااات بده ...بازم دعوااا میشه...🐓🐔🐓

ساعتِ بیولوژیکه...خروسااا ...اصلا نیس ...ندارن ...تمامِ دقایقِ...شبانه روز ...براشون...حُکمه سحر خیز باااش ...تا کامروا شوی ...داااره ...⏳
یکیشون که میره روی هموون درخته انگوره دراز کش و درست هم قد میشه با پنجره ...اوونجا...چهچهه میزنه ...اوون یکی هم فکک میکنه چه خبره ...آآآژیرکشااان ...میاد اینجااا ...
خب ...معلووومه دیگه ...مرغااا هم میااان ...دوباره روز از نو ...
یه بار به حضرتِ آقای صاحبخانه ( س ) گفتم ...میشه من یه خروسو ازت بخرم...خروس پلو بخورم!؟ ...فرمودند اووون تخم مرغااایی که چندبار بهت دااادم و اووون جوجه هااایی که ...اووونجااان ( منظورش اوون حیاطه ...اووون ..) حاصله تلاشه بی وقفه ی و شبانه روزیه این دوتاا خروسه ...
و من در اُفقِ حیاطه خودم ...محو شدم ...👋🤠
میخوام بگم ...من تنها نیستم ...دوستانی که گفتن چرا تنهایی ...آدمه تنها دیوونه میشه ...آآآقاا جاان...من تنها نیستم ...فقط آدم توی خونه م نیس ...همه چی هس ...
سَرِتونو درد آوردم...ببخشید ...زندگیم خیلی هیجان انگیزه خواستم باهاتون به اشتراک بذارم ...ریا نباشه ...
پوز نیس ...سبکِ زندگیمه ...🥳🥳



تا درودی و سلامی دیگر ...بدرود 🌷🥰😍