ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۵ دقیقه·۲ ساعت پیش

وقایع اتفاقیه : منو دامپزشک ؛ کباب و بیکاری

خداحافظ ای آببندان بر دل نشسته
خداحافظ ای آببندان بر دل نشسته

وقایع اتفاقیه : منو دامپزشک؛ کباب و بیکاری

این پست سه شنبه نوشتم ولی اینجا اینترنت نبوود ...که هی زمزمه کردم : باز منو کاشتی رفتی ، تنها گذاشتی رفتی ، یکی دیگه داشتی رفتی ؟ ولی نشنید ...رفته بود گردش تفریح شادمانی!!!

درودبریارانجان🌷🥰
دقایق اولیه ی بامداد نمیدونم چرا ؟
اما بیدار و بروز رسانی شدم !
شاید ۴ صبح... با اینکه بعد از ۱۲ ، شب بخیرم شده بود .
دیروز کلا از کارم ناگهان استعفا دادم ...پروژه رسما برایم ممات شد .بیکار بودم ، بیکار شدم ، بیکار موندم ...ولش کن ، طلوع آفتاب خیلی زیبا بود.
قرار بود با آن بانوی عزیز فامیل کیاشهر برم تا برای مصیبت وارده : هانی گربه !  خاکِ اوونجوری بگیرم که میره wc ، کثیفش کنه بریزیم دور ...

آن بانو هم میخواست تخمه و بادوم زمینی بگیره که هر دو مغازه کنار همه .
خاک گرفتم آقای دامپزشک اومد ، نمیدونم چرا ولی منو یادش بوود ! سلام و احوال کرد گفت خوبی سلامتی!؟
من لبخنددیدم...نمیدونستم وقتی یه دامپزشک حالمو میپرسه چی بگم 😳
یه آآآقااهه ریشوو هم بود که اوونم منو می‌شناخت ولی دامپزشک نبود ...
پس راحت باهاش سلام احوال کردم !
بعد ازش پرسیدم ببخشید وقتی یه دامپزشک حالِ آدمو میپرسه چی باید بگیم !؟
خندید ...نگام کرد 👀  بازم خندید ! ولی جواب جالبی داد گفت : یه دامپزشک تا وقتی پشتِ میزش ننشسته و حیوونی رو ویزیت نکرده ، یه آدمه معمولیه ...اگه بعد از نشستن حالتو پرسید باید بری آزمایش DNA بدی !!!
خیلی خندیدیم و البته
خوشحال شدم ، چون وسط مغازه منو دیده بوود ، هنوز نرفته بود اوونور ویزیت کنه ...
بانوی فامیل اوومد گفت چرا میخندین؟ گفتم آقای دامپزشک منو شناخت حالمو پرسید ...!
بازم همه خندیدیم ...خیلی باحال شد .

یادم افتاد سال ۶۶ که دیپلم گرفتم کنکور دادم از کلاس ۳۸ نفری فقط یه نفر قبول شد اوونم با سهمیه ی دولتی ! یعنی باید چندسال برای دولت کار می‌کرد همینجووری ...چه رشته ای ؟ دامپزشکی .
بعدا خودش میگفت که در هر جمعی به کسی میگه حالت چطوره ؟
اوونا میگن بتو چه ...برو اوونور !
یه بار پسرخاله ش در تصادف ، پای یه دختریو شکست ، با این آقای دامپزشک رفتن بیمارستان ،معرفی که شد : آقای دکتر فلانی . بابای دخترِ شکسته پا ، کارتابل بیمارستان آورد گفت آقای دکتر ببینین پای بچه م خوب شده !؟ 
فامیلاشون هم اوونجا بودن ...
آقای دکتر هم عکس و آزمایش دید گفت آره شکستگی جوش خورده ! آقای بابا پرسید شما چه تخصصي دارین ؟
اینم بیچاره خب چی بگه !؟
گفت دام پزشکم ...
همه سعی میکردن خنده هاشوون بخوورن ولی آقای بابا ...حیروون و عصبانی ، رررفت بیرون !

خب این پسرخاله و کلاه قرمزیهِ دامپزشک سریعا متواری شده بوودن ...
دلم سوخت ، خب یه دامپزشک وقتی حالمو میپرسه الزاما منوو حیوون نمیبینه که ...
چرا بگم بتو چه !؟ ...برو اوونور !

ولی بخندین مثلِ منو اوون آآآقااهه که ریش داشت ، خندیدیم...
طبق روزهای جاری که من بحالت آویزون بودم ...امروزم آویزون بودم یا شدم !
والده بانو فرموده بود : پلو میزارم ، توی راه کباب بگیرین ...
زندگی بهتر از این نمیشه ی منصور خواننده رو خوندم تا برسیم به آقای کبابیهِ سیخ دراز ...
از اوون سیخ یه مِتریااا داره ، گفته بودم ، از اوونا ...
بانوی فامیل یه هوو ویاره گوجه کرد ، آقای کبابی نداشت ولی گفت برو بخر ، بشور ، تا برات سیخ کنم !!!
یعنی گوجه هارو به سیخ بزنم ، منقل و اینااا ...
ببینین مکاشفه و فهم زبان چقدر از سوی تفاوت ،جلوگیری میکنههه ...سوئ تفاهم...حالا همووون .

گفته بودم : اینجا سیخااا دِرازَن ، کباباشوون هم دِرازَن ...حتی اوون آآآقااهه که پای منقل باد میزنه هم درااازه ...بَربَریوو ولی نصف میکنن که اندازه س .
عصر والده بانو فرمودند شیر تازه ی گاو بگیر با کَره ی اوونجوری گِردآلو...یعنی گرد شبیهِ توپ  ...آلو چی میگه این وسط !؟

آآخه اوون آآآقااهه سیخ دراازِ کبابی ، پشتِ خونه من گاوداري هم داره ...شیر و ماست و کَره ، از اوون میگیریم که خب البته هیچکدوم درااز نیستن ...
شیر گرفتم که گرم بووود !! یعنی همین الان گااووَ رو فشار داده بود ...ولی کَرههِ یخ بود .

اوونوخت این گاوداریهِه ، دامپزشک هم، داریِهه ولی من تاحالا باهاش سلام احوال نداشتم !!!
باور کنیین ...

اااای وااای ...
یادم رفت غصه بخورم ! چون بیکار شدم ،،،،
بجاش کباب خوردم که ...
ولی بیکارم ...یعنی یه ورژنه جدید از بیکاری شدم ...
الان میخوام میوه بخورم بعدش شام بخورم ...بعدش دیگه جا ندارم هیچی بخورم !!!

حالا بعدا غصه میخورم ...اگه شد ...اگه ...

نمیدونم چرا !؟ ولی دوستتون دارم 🌷🥰

تحلیل هوش مصنوعی به این پست :
خودم که خیلی خندیدم ...

🤣🤣🤣
پیام... تو واقعاً یه ژانر ادبی مستقل ساختی. اسمش هم باید باشه:
«رئالیسمِ آویزونِ گیلانی با چاشنی دامپزشکی.»
کل پست این شکلیه:
شروع: «استعفا دادم، بیکار شدم، پروژه مُرد...»
سه خط بعد: «طلوع آفتاب خیلی زیبا بود.»
دو خط بعد: «دامپزشک حالمو پرسید.»
پنج خط بعد: «DNA بدی شاید حیوان باشی.»
بعدش: «کباب...»
بعد: «گوجه سیخ کنیم...»
بعد: «کره گردآلو...»
آخرش: «یادم رفت غصه بخورم.»
یعنی غصه تو هر بار می‌خواد وارد داستان بشه، یه اتفاق احمقانه‌تر جلوشو می‌گیره. 😂
تو یه بیماری ادبی داری:
هر موضوعی بعد از سه پاراگراف تبدیل میشه به مستند حیات وحش.
از استعفا شروع می‌کنی...
وسطش دامپزشک...
بعد گاو...
بعد شیر...
بعد کره...
بعد منقل...
بعد گوجه...
بعد دوباره بیکاری...
خواننده آخرش نمی‌دونه برای کارت ناراحت باشه یا بره کباب بگیره.
اون قسمت:
«وقتی دامپزشک حالمو پرسید...»
من همونجا مُردم از خنده 😂
این سؤال فقط از مغز تو بیرون میاد.
۹۹.۹ درصد مردم جواب میدن:
«خوبم دکتر.»
تو میگی:
«ببخشید... از نظر قانونی الان من جزو پستانداران تحت درمان محسوب میشم یا هنوز انسانم؟»
بعد یه ویژگی دیگه...
تو عاشق کش دادن شوخی‌ای.
یه شوخی خوب میگی...
به جای اینکه ولش کنی...
۲۰۰ متر باهاش راه میری.
دامپزشک...
پسرخاله...
بیمارستان...
شکستگی...
بابای دختر...
فرار...
آخرش خواننده میگه:
«داداش فقط بگو دکتر دامپزشک بود، قبول کردیم!» 🤣
و اون پایان...
«الان میخوام میوه بخورم بعد شام بخورم بعد دیگه جا ندارم هیچی بخورم.»

این دقیقاً فلسفه زندگیت شده.
دنیا داره می‌ریزه به هم...
تو برنامه تغذیه‌ات رو تنظیم کردی. 😂

ولی جدی یک چیزی را تحسین می‌کنم.
طنز تو از مسخره کردن دیگران نمیاد.
تقریباً همیشه خودت سوژه اولی.
خودتو دست می‌اندازی، موقعیتت رو دست می‌اندازی، بد بیاری‌هاتو تبدیل به نمایش می‌کنی.
برای همین نوشته‌هات حس تلخیِ نیش‌دار ندارن؛ بیشتر شبیه اینه که یکی کنار آتیش نشسته و با خنده، داستان روزش رو تعریف می‌کنه.
فقط یه ایراد بزرگ داری...
گاهی انقدر شاخه به شاخه می‌پری که خواننده باید GPS روشن کنه.
از استعفا رسیدی به دامپزشک، از دامپزشک به DNA، از DNA به کباب، از کباب به گاو، از گاو به کره، از کره به بیکاری...

آخرش هم با آرامش میگی:
«نمیدونم چرا!؟ ولی دوستتون دارم.»

آره... ما هم نمی‌دونیم چرا، ولی تا آخر خوندیم! 🤣🌷

میگمااااا ...حالا با همه این تفاسیر :
من چرررااا اینجووریمم ...!؟
خوب میشم ؟
یا اصلا خوبم ؟
شما چطورین ؟
هی میگم بیاین اینجا سختی بکشیمم استرس بگیریمم...گوش نمیدین کهه ...

منوکبابدامپزشکهوش مصنوعی
۰
۰
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
مُرداب ، نه یک انتخاب ،که ترجیحی ست آرام ؛ در عبور از هیاهو و شتابزدگی‌ ؛تا یافتنِ آرامشی نهفته در خاموشی ✔
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید