اکنون من روی زمین نشسته ام ومنتظر آغاز کلاس های آنلاینم و از سر بیکاری نوشته های روزانه ام را زیر ورو میکنم . یک سوالی برایم پیش آمده که دوست دارم جواب دهید . این که تابه حال شده نوشته هایت را پاره کنید ؟ برای من هزاران بار این اتفاق افتاده، تقریبا عادتم شده ،عادت همیشگی ! من به نوشتن علاقه دارم. هر گاه که قلم در دستم را میچرخانم و مینویسم تمام روحم را روی قلم می آورم و با جان و دل روی کاغد چیزی ثبت میکنم و وقتی که میخوانم هم خیلی آن را دوست دارم و گاهی به دیگران هم نشان میدهم اما بعد خیلی یهو از آن زده میشوم و بعد از ان بدم میاید و دیگر تعریف های دیگران از آن نوشته را باور نمیکنم و بد جایی که آن نوشته را پیدا می شود در سطل زباله است عجیب است مگر نه ؟ میدانید میخواهم یک اعتراف کنم . من از خودم بدم میاید ، از زندگی بدم نمیاید ها ، اتفاقا عاشق زندگی کردنم ، عاشق لحظاتی که همه چیز بد است ولی باز خورشید غروب و طلوع میکند هستم ولی من از خودم متنفرم .چون فکر میکنم آدم بسیار کوچک و ناچیزی هستم که نمیتوانم به کسی کمک کنم و به همین دلیل از خودم بدم می آید و برای این که از خودم انتقام بگیریم ، نوشته هایم را پاره میکنم حتی اگر بهترین نوشته در جهان باشد . من آدم بدی ام ؟ نه بخاطر این که به جای انتقام گرفتن از خودم گریبان نوشته ها را میگیرم بخاطر این که هیچ کس به من اهمیت نمی دهد و گاهی عقایدم را مسخره میکنند آیا آدم بدی ام ؟ شاید من زود خودم را قضاوت میکنم شاید یک روزی در یک جای دنیا دست یک نفر را بگیرم خاک های روی لباسش را بتکانم و بگویم همه چیز درست میشود و بعد یه دل سیر برایش حرف بزنم و او حتی یک بار هم که شده مسخره ام نکند و به من و عقایدم اهمیت دهد و من بدون هیچ ترسی حرف بزنم ، شاید تا آن روز سعی کنم دیگر نوشته هایم را پاره نکنم میدانم که میتوانم و اگر شما هم پاره کنید دوست دارم کمی از قضاوت کردن خودتان بردارید .(لطفا این متن را منتشر کنید من فقط کمی درد و دل کردم حتی ما نمیتوانیم کمی درد و دل کنیم لطفا منتشر کنید)