او عسل است·۵ روز پیشاولین نوشتهنوشتن هیچوقت جزو عادات من نبوده و نخواهد بود. اما همیشه یک دلیلی وجود داره که مارو به نوشتن و کنار همچینی کلمات مجبور میکنه. شخصی برای کِ…
Mahnor·۵ روز پیششروعی از منسلامی از من و قلم سحرآمیزم...هرچیزی همیشه یک آغازی داره و من هم شروع قلم عزیزم را از همین جا ثبت خواهم کرد،حالا چه حرفه ای و چه معمولی...از…
جوانی به نام "مهدیار"·۷ روز پیشقرار است چه کسی این را ببیند؟یکسال پیش نوشته ای در ویرگول گذاشتم و رفتم. با این فضا غریبه بودم البته که هنوز هم هستم ولی امروز که به واسطه نوشته عزیزی دیگر دوباره وارد…
Mobi·۸ روز پیشSadness...Every time I look in the mirror, I feel things I shouldn't: guilt, disgust, pity. Why should a human be so detached from themselves that th…
ماهی مینویسد·۱۰ روز پیشیک روز کاملبچه ها ساعت ۱ رفتند .خداحافظی کردم در رو بستم و پشت در نشستم .بعد از یه عالمهی خنده حالا دلم میخواست گریه کنم .چند دقیقه پشت در نشستم و به…
حسن اسکندرزاده·۱۳ روز پیشسایهبهسایههمزمان که با مردی صحبت میکرد به ساعت نگاه کرد و با لبخند کوچکی تلفن را قطع کرد. از چهارراه که گذشت زد روی ترمز. دستش را روی پیشانی گذاشت.…
یک نویسنده عاشق کتاب·۱۵ روز پیشتا به حال شده نوشته هایت را پاره کنیاکنون من روی زمین نشسته ام ومنتظر آغاز کلاس های آنلاینم و از سر بیکاری نوشته های روزانه ام را زیر ورو میکنم . یک سوالی برایم پیش آمده که دو…
viola·۲۰ روز پیشقلبِ مفرط اندیشگاهی دلت تنگ میشود؛دل تنگ محبوبی که تا کنون بویش هم نکردهای...دل تنگ روزهایی که نزیستهای، کوچه پس کوچه هایی که قدم بر آن نزده ایو نمیدا…