ماهی مینویسد·۹ روز پیشفندک بدون سیگارلباس ها رو توی ماشین گذاشتم ،دکمه ی روشن رو زدم و ازش دور شدم .شروع کرد به ریختن اب روی لباسا ،یه دور چرخ زد و به طور کامل شستن شروع کرد .س…
سرعت ایده واژهها·۲۱ روز پیشنوشته جدیدماین پست رو دیدم https://vrgl.ir/nmREo. از سرکار خانم آیدا و این رو نوشتم براشون کیف کردن
الهام کریمی·۲۳ روز پیشاین کتاب از نگونبختی کیانوش میگوید!کافهی خیابان گوته حمیدرضا شاهآبادیرمان *کافهی خیابان گوته* با این جمله شروع میشود: «خانوادههای خوشبخت کمابیش شبیه یکدیگرند، اما هر خ…
hamed-rahmani·۲۳ روز پیشغم نوشتهزیاد خوب ننوشتم فقط خواستم کمکم کنید اگر می شه دوستان عزیز آخر این متن من یک سوالی هست اگر شد بهم بگید ممنونم.(خیلی خسته ام)چند روز پیش به…
ماهی مینویسد·۲۵ روز پیشگریه اجباری؟وارد سالن آرایشگاه شدم ،چون فضا برام جدید بود بعد از سلام و نشستن شروع کردم به دیدن اطراف . آرایشگر یه مشتری بیشتر نداشت و چون حواسم به اطر…
Kiarash·۱ ماه پیشمردی که یک روز برای همیشه ناپدید شدپرونده شماره ۱«مردی که یک روز برای همیشه ناپدید شد»در یکی از محلههای قدیمی شهر، مردی زندگی میکرد که تقریباً همه او را میشناختند. اما هیچ…
منِ بهتر·۱ ماه پیشچقدخودتو دوست داری؟خودتو دوست داری؟این از اون سوالاس که ازهرکی بپرسی درجابهت میگه حالت خوبه؟چی زدی؟ آخه این چه سوالیه؟,مگه آدم از خودش میپرسه دوستم داری؟اگه…