
حال به یک سوال اساسی پاسخ میدهیم. چرا انسان دست به خودکشی میزند. و چه پارامترهایی باعث، چنین رفتاری میشود؟ آیا میتوان علت خودکشی را ارزیابی کرد؟
جواب: ابتدا مقدمه ایی را برای تحلیل موضوع در نظر میگیرم.تمایل به خودکشی هم در جوامع پیشرفته و مدرن با درآمد اقتصادی بالا (ژاپن و کره جنوبی) و حتی کشورهای پیشرفته غربی، هم در کشورهای فقیر و کم درآمد (کشورهای آفریقایی یا آمریکای لاتین) مشهود است.

فردی برای خودکشی به داروخانه رجوع میکند; تا قرص مورد نظر را که خطرناک و مرگ آور بوده است، تهیه کند. طبق دستورالعمل داروخانه، دارو رابه صورت دانه گی به مریضها عرضه میشود.
(چون داروی خطرناکی است). نتیجه این شد، که با این تدبیر با سیاست، آمار خودکشی که بعد از این سیاست داروخانه، اجرا میگشته رو به افول رفت. می توان دلیل کاهش خودکشی با آن قرص خطرناک را در این فرضیه، اینگونه دریافت کرد.
چون فرد مورد نظر دارای زمینه افسردگی است. بنابراین از جستجو در داروخانه دیگر برای دسترسی به تعداد داروی مورد نظر، منصرف میشود. چرا که به دلیل افسردگی و رنج حاصله از شرایط بد روحی، انگیزه ایی به گشتن دارو در داروخانه ها، ندارد.
تا به تعداد کافی دارو، برای خودکشی دست یابد. چون فرد افسرده و بی انگیزه میباشد. بنابراین از دستیابی به قرص مورد نظر که یک نوع خودکشی آسان میباشد. به دور می ماند. بعد از گذر زمان، پدیده آنی و دربازه ایی از لحظه فکر خودکشی، در فرد محو می شود. چرا که فکر خودکشی، در لحظه است و گذر زمان آخودکشی را بی اثر میگرداند. در نهایت فرد در مییابد، علت خودکشی شرایط بد محیط بوده است.
و با تعغییر شرایط محیط خود، اکنون بعد از گذز زمان انگیزه خودکشی پایان آمده و فرد از پالس خطرناک (رنج+نا امیدی) خارج گردیده است. در واقع گذر زمان و سیاست داروخانه، باعث نجات فرد در پدیده خودکشی شده است.
علت آمار زیاد خودکشی در کشور آمریکای لاتین (گیان) در دسترس بودن برگهای سمی یک نوع گیاه میباشد. در واقع عنصر خودکشی آسان، در این کشور در دسترس به آسانی بوده است. در غیر این صورت چنین آمار بالایی نداشتند.
دقت کنید; که در مثال اول لحظه احساسی بی انگیزگی در طول زمان خودکشی مهار شده است.
با سیاست گذاری درست (مجوز مصرف دانه ایی داروی خودکشی در داروخانه در شخص رنجدیده و نا امید). اما در برگ سمی یک گیاه و در دسترس بودن آن در اجتماع در صورت انگیزه خودکشی و رنج حاصله و در دردستراس بودن این گیاه سمی افزون گشته است. به عبارتی سیر زمانی نتوانسته فکر خودکشی را از سر فرد بیرون کند.
جامعه شناسان روانشناس، میتوانند برای کنترل خودکشی فرضیه سازی کنند. تعغییرات رفتاری حاصل از مصرف مشروبات الکلی فرد را در پالس خطرناک روحی قرار میدهد و فرد را از درون آسیب رسان مینماید. این نوع افسردگی و ناهنجاری را، باید از طریق دارو کنترل و مهار کرد.

خانواده مرفع احساس لذت میبرند. اما در مقایسه با خانواده فقیر، انگیزه و شور هیجانی کمتری دارند. در صورت شکل گیری ایجاد رنج و پایداری بی انگیزهگی و ناامیدی و نبود هیجان زندگی در این خانواده ها، پالس خطرناک رنج و نا امیدی شکل میگیرد. که منجر به خودکشی می گردد.
اما باید این نکته در نظر گرفته شود شرایط در نظر گرفته شده بالا فقط شرایط بیرونی را در نظر میگیرد و مقدار رنج و بی انگیزگی عامل درونی در هر فرد جامعه ارثی است و به عبارتی نسبی نیست.
مثلاً دو خانواده ثروتمند در دو شرایط رنج و بی انگیزگی 100% مشابه هم ممکن است از نظر دست زدن به عامل خودکشی به دلیل ذاتی و ارثی متفاوت عمل کند. با اینکه شرایط بیرونی خودکشی در هر گروه یکسان است.
مسائل اجتماعی، عشقی، خانوادهگی، مشکلات اقتصادی و نا امیدی از برطرف شدن مشکلها، همچنین تفکر و فرهنگ، (بد نبودن ناهنجاری خودکشی)، در نتیجه این عوامل و صعود کردن فرد به قسمت خطرناک نمودار (ترکیب رنج و ناامیدی) میتوان عامل اصلی در پیدایش ناهنجاری خودکشی پنداشت.
پدیده خودکشی مربوط با فرهنگ جامعه است، که روان درونی انسان را درسلول اولیه (خانواده) تحلیل میکند. {عامل بیرونی} در نمودار خودکشی کشورها در قارههای مختلف، حساب و کتابی در کار نیست و آمارها رندم است.
نمی توان قطعاً از لحاظ اجتماعی و فرهنگی قضاوت کرد، که چرا در روسیه آمار خودکشی بالا است. چون مسائل زیاد فرهنگی و اجتماعی در کنار هم تنیده شده است. تا عارضه خودکشی شکل گیرد. (انسان، همان انسان {عامل ارثی درونی} است، فرهنگها {عوامل بیرونی} متفاوت است). این نگرش نتیجه گیری از آمارها را، سخت و محال میکند. اما با تحلیل نموداری رنج و ناامیدی در دو جنسیت متفاوت مرد و زن، میتوان سرنخ این ناهنجاری را، یافت.
که چرا فرد در ناحیه پالس خطرناک {رنج + ناامیدی} قرار دارد، در معرض خودکشی قرار میگیرد. چگونه باید این ناهنجاری را با سیاستهای ساختاری ملت ها، به درستی، مهار کرد. دنیای عصر انفجار اطلاعات، باعث شده مردم کشورهای فقیر خود را قیاس با مردم کشورهای مرفه در نظر بگیرند. در نتیجه زندگی خود را پوچ و بی ارزش بدانند. دست به ناهنجاری خودکشی زنند.
اما در کشورهایی چون ایالات متحده و ژاپن یا کره جنوبی علت چیست؟ باز هم دست به تحلیل نمودارهای رنج و ناامیدی میزنیم. در این کشورها به دلیل اشباح اقتصادی فرد انگیزه لازم برای رشد و پیشرفت را ندارد (ناامیدی و بی انگیزه بودن).
نبود انگیزه، همچنین افسردگی و رنج حاصل از شرایط بیرونی، زندگی اجتماعی را پوچ میگرداند. باعث آسیب های روانی خودکشی میشود. نداشتن دین نیز به ناامیدی از زندگی در کنار رنج، جهت میدهد و در نهایت خودکشی؟
مدیان جدایی دین از سیاست کجایند تا بدانند خود قاتل انسانهای هیجان دار و احساسی هستند که رنگ زندگی را بر آنان تیره و خاکستری کردند.
رنج می تواند با کمی تعغییر شرایط به لذت مبدل شود ولی پرسه تبدیل ناامیدی به امیدواری زمان بر و در صورت تداوم خطرناک است.
بنابراین درمییابیم، متخصصان روانشناسی اجتماعی باید جامعه را به گونه ایی کنترل کنند.
تا جامعه انگیزه لازم برای زندگی را داشته باشد. ممکن فرد در جامعه مرفه لذت ببرد اما نیروی محرکه و انگیزه منفی، در آن پیشرو بوده و فرد را بی اراده و بی انگیزه کند با سیر فرد به تداوم بی انگیزهگی فرد در آن جامعه مرفه به علت عادی بودن رفاه، در پالس خطرناک خودکشی قرار گیرد و رفته رفته آمار این عارضه اجتماعی بیشتر میگردد.

خودکشی امری احساسی میباشد. اما زنان از مردان احساسی ترند، پس چرا آمار خودکشی مردان از زنان بیشتر است؟ بله در حقیقت خودکشی امری احساسی است، احساسات با منطق سنجیده میشود. اگر احساس بر منطق فرد چیره گردد. فردی با منطق زیاد، احساسی عمل میکند.
علت آمار زیاد خودکشی در مردان نسبت به زنان، تنها مربوط به احساسات نمی باشد. بلکه تعغییرات احساسات در دو جنس مرد و زن مربوط میشود. مردان کم احساسات تر هستند. اما چون با فشارهای مادی زیاد و اشخاص نا موجه بی فرهنگ اجتماعی روبرو هستند. اوج گیری احساسات منفی در آنها نسبت به زنان بیشتر است. (زنان از مردان آرام ترن دیرتر عصبانی می شوند و کمتر عکس العمل منفی انجام می دهند.)، پس شکل گیری بی انگیزگی و نامیدی در زنان از مردان کمتر
است، مردان سریعتر و با مقدار بیشتری نسبت به زمان، احساس عصبانیت میکنند.
یعنی عامل درونی یا ارثی خودکشی در مردان بیشتر از زنان است به دلیل احساسات متفاوت مرد و زن و نکته بعدی چون مردان در زندگی بیشتر با عامل رنج + ناامیدی و بی انگیزگی به دلیل بر دوش داشتن مسئولیت زندگی {عامل بیرونی خودکشی} دارند در نتیجه باز هم در شرایط بیرونی نیز مردان بیشتر در پالس خطرناک بیرونی رنج + ناامیدی قرار دارند.
مهم نیست زنان از مردان احساسی تر هستند مهم این است که عملکرد بی انگیزگی مردان در کنار رنج با توجه به شرایط احساسات مردان بیشتر از زنان هویدا است.
چون مردان دغدغه بیشتری دارند، تعغییرات احساسات در مردان نسبت به زنان (زنان از مردان در شیوع پالس احساسات خطرناک آرامتر هستند) بیشتر است. زنان احساساتی فکر میکنند اما چون دغدغه اجتماعی کمتری دارند و شور هیجانات بی انگیزگی احساست و رنج آوری احساسات در آنها کمتر است. (به علت آرام و نرم بودن تعغییرات احساسات)، در نتیجه آمار خودکشی در آنها پایینتر میباشد.
ما خودکشی منطقی هم داریم. (مانند خودکشی فروید با تزریق سوزن) فرد منطقاً در مییابد، که زندگی، گذر زمان را بر وی سخت کرده (رنج) و نسبت به آینده نا امید وار است (بی انگیز بودن) .بنابراین منطقی شرایط را سنجیده و برای رهایی از رنج و همچنین رنج ناامیدی از درمان بیماری خود دست به خودکشی میزند.

عوامل دست زدن به خودکشی، عوامل اجتماعی، احساسی، فرهنگی و فشار اقتصادی میباشد. و تمام حالات اجتماعی گفته شده، موجب قرار گرفتن انسان در محدوده خطرناک نمودار، یعنی حالت رنج و بیانگیزه گی میشود.
در نتیجه افکار ناهنجار اجتماعی خودکشی، در افراد آن جامعه شکل میگیرد و فرد به لحاظ انگیزه کاملاً قفل میگردد. البته عامل درونی بیماری روانی هم در پدیده ناهنجار اجتماعی(خودکشی) نیز نقش دارد. که به علت درونی بودن در فرد تنها توسط دارو قابل کنترل و مهار است.