ده دقیقه از 24ساعت جدید زندگی میگذره
درحالی که از خشم شدید، شوق شدید و انتظار شدید قلبم سوزن سوزن میشه، به چیزایی که دقیقا میخوام فکر میکنم، به شمال به جنوب
به دریا به جنگل، درخت، رنگ سبز، آبی آسمون نارنجی خورشید که موقع غروب رو به کبودی میره و ابر ها هم چند رنگ میشن...!
به گل ها، به گل های مخصوصا ریز
جدیدا یاد گرفتم که روی گل ها چسب میزنم و خشک میشن بدون تغییر رنگ😁 همینکه اینارو مینویسم به شوق میاد قلبم
دوسدارم، این شخصیت و فکر و این من رو دوسدارم
همه ی ما قدرت های خاصی داریم کافیه ساکن شیم و توی سکوت و بدون ترس توی خودمون بشینیم
من همین زندگی تیکه پاره رو از دست نمیدم از لحظه هاش و طبیعتی که هست جون میگیرم و خوشیختی رو لمس میکنم!