هانا·۱۱ روز پیشدوهزار کیلومتر دورترتوی راهم و دیگه هوا تاریک شده اونجوری که اگر تنها باشم میترسم خیلیولی حالا که واقعا تنهام حالا باز با ارفاق سی روز توی کل این دنیایعنی بعد…
هانا·۱۵ روز پیشنمیگذرهاز خواب پریدم، بجز کرختی و حس گم شدگی خیلی واضح بنظرم اومد که زمان واسم نمیگذرهسوال شد واسم که، منظورت چیه خانومی که نمیگذره؟ خب نگذره، اصل…
هانا·۱۸ روز پیشترجمه حسالان دوسداشتم که میتونستم حس هامو و فکر هامو بجای جمله به یک چیز بصری تبدیل کنم! غذا شکل خودشو داره، حتی ایکهباناهایی که میسازم بازم شکل خ…
هانا·۱۸ روز پیشبرگه زردآلودیگه گفتم حدقل برگه زردالو بخورم و سعی کنم با موبایل بدون وی پی انم توی لینکدین و ویرگول و اینا بچرخممتوجه شدم و یادم اومد که برگه زردالو ک…
هانا·۱۸ روز پیشحسم کناین جالب نیست که یک شب شاید وقتی خیلی غمگینی با یکمی خشم و یمقداری ناامیدی کشنده، نفس های خیلی کم عمق و با فاصله و انقباض دست و گردن و درد…
هانا·۱۸ روز پیشکجاشیم دقیقایجور خاصی خوب نیستمیعنی حتی گم هم نشدم، منظورم اینه که این حس رو هم ندارم، که جمله بعدی این اومد، گم نشدم نابود شدم😁بهرحال، خوب نیستمو راه…
هانا·۲۲ روز پیشموجودات!ده دقیقه از 24ساعت جدید زندگی میگذرهدرحالی که از خشم شدید، شوق شدید و انتظار شدید قلبم سوزن سوزن میشه، به چیزایی که دقیقا میخوام فکر میکنم،…
هانا·۲۴ روز پیشاون به یاد آورد که کیست🌀من چندروز پیش با وجود شکسته بودن و غم خیلی بزرگم و ناامیدی شدیدم، خواستم که به رضایت و خوشی و آرامش برسممثل همیشه راه های مختلفی رو انتخاب…
هانا·۱ ماه پیشمن کوچولودیشب وقتی سعی میکردم با چنگ زدن قلبمو از جاش دربیارم تا اروم بگیره خوابم برد، بعد دوسه ساعت از خواب پریدم خیلی اشفته تر از قبل، سر مزارم دا…