ویرگول
ورودثبت نام
هانا
هانا
هانا
هانا
خواندن ۱ دقیقه·۶ ساعت پیش

نمیگذره

از خواب پریدم، بجز کرختی و حس گم شدگی خیلی واضح بنظرم اومد که زمان واسم نمیگذره

سوال شد واسم که، منظورت چیه خانومی که نمیگذره؟ خب نگذره، اصلا تغییر عدد ساعت و تاریخ کی اینجور مهم بوده، تغییر هم نه، انگار دنبال تموم شدن ساعت ها هستم!

من که نه، اون😁 منظورم درونم، هنوز به تفکیک درستی نرسیدم ولی میدونم من،، اون افکار و رفتار و تصمیمات نیست، من نظاره‌گر زندگی ای هست که داره توسط این بدن تجربه میشه.

باید به خودم یعنی اون ورژنی که تو انرژی جالبی بود برگردم

توی لحظه حال به زیباتر کردن زیبایی ها مشغول میشد.

خبر خوب برای قلبم و دنیا اینه که پروژه م ادامه ش استارت خورد و جدای همه حسای سنگین، بهم دوباره شوق داد، همون شوقی که حین انجامش زمان و نفهمی ؛(

حداقل تمرین کردم و یادگرفتم که شک به این دنیا و زندگی رو تمرین نکنم

فقط ترسیدی و غمگینی، هیچیت نیست.

زمانهنرتربیت
۰
۰
هانا
هانا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید