سوالی که بسیاری از ما داریم. بسیاری از جامعه منتظرند. منتظر تمام شدن این روزهای سخت. بیشتر ما، همچون پیکرهایی خستهایم با چشمانی مقاوم و زنده. چشمانی که در برابر مرگ ایستادهاند و منتظر تغییرند.
اما آدمی، زمانی که منتظر است، همه چیز را کُندتر احساس میکند. حتی گاهی زمان از حرکت میایستد. شاید باورنکردنی به نظر بیاید، ولی انتظارِ بیش از حد، باعث فرسودگی روانی میشود و احساس پوچی را در جامعه چندین برابر میکند. به همین خاطر است که برخی از ما ساعتها میخوابیم و برخی دیگر، نمیتوانیم لحظهای چشم روی هم بگذاریم.
اما من میخواهم بگویم این روزها تمام میشود یا نه؟
بله. این روزها تمام میشود. تاریخش نامعلوم است. اما من به تمامی شما قول میدهم که این روزها تمام خواهد شد.
متأسفم که شاید من، یا شما، زنده نباشیم تا آن روزهای دلانگیز را ببینیم. ولی چه کسی میداند؟ شاید هم زنده باشیم و بتوانیم طلوعش را به چشم ببینیم. هیچ چیز قطعی نیست، مگر این که روزها میگذرند. روزهای خوب میآیند، و پس از آن نیز، باز روزهای بد خواهند آمد. چه ما زنده باشیم، چه نه.
اما چیزی که به آن اعتقاد دارم این است: اگر به دنیا بیایی و حتی یک کار بسیار کوچک انجام نداده باشی —حتی یک لبخند مهربانانه به یک غریبه— انگار که اصلاً زنده نبودهای. زیرا در این دنیا، هیچ نشانی از تو باقی نمانده است.
حتی یک لبخند.