Baran Nazemiدریاز·۷ ماه پیشزندگی ام را شادتر دوست دارم..زندگی، یک ماجرای هیجانانگیز و پر از تلههای پنهانه. هر روز صبح که از خواب بیدار میشیم، مثل یک قهرمان در یک بازی ویدئویی، آمادهایم تا با…
Baran Nazemi·۷ ماه پیشگویا مرا بقل کرده است..یک روز دستم بریده بود..خیلی سال پیش..مدل چسب زخم زدن...به خودم گفتم.. اینطور که زده بودم روی دستم چقدر شبیه بقل کردنه.. انگار این چسب، زخم…
Baran Nazemi·۷ ماه پیشاو قبر مرا میکند؛ و من نگران زخم شدن انگشتانش بودم.. میشود به گونه ای زندگی کرد:یه لحظه وایسا... فکر کردی تا حالا شاید همهچی فقط توی ذهن ما اتفاق میافته؟ شاید هر چیزی که احساس میکنیم، می…
Baran Nazemi·۷ ماه پیشای آرزوی گمشده، مهمان کیستی؟چی شد که انقدر درگیر زندگی شدیم که فراموش کردیم کی هستیم و چه چیزهایی واقعاً برای ما اهمیت دارند؟ چی شد که به جای گوش دادن به صدای درونمون،…
Baran Nazemi·۷ ماه پیشآب بود، شنا هم بلد بودم؛ اما راهم دریا نبود، پرواز بود:)دربارش حرفایی تو زهنم رد و بدل میشه..نمیدونم کدومش درسته و کدومش غلط..همشون احساسن دیگه..نه سرو ته دارن..نه خودمون میتنیم بفهمیم درستن یا غ…