
دری وری گفتن چیست؟
تا به حال شنیدهاید که میگویند فلانی دری وری میگوید؟ به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را در میان عوام دری وری میگویند. نخست باید دانست که در زبان فارسی این رسم وجود دارد که مردم بسیاری از واژهها را به صورت جفتی و دو تایی به کار میبرند که واژهی نخست آن را که معنی دار است مستعمل و واژهی دوم را که با واژهی نخست هم وزن و قافیه است ولی هیچ معنایی ندارد مهمل مینامند. مانند: پول مول، بچه مچه، زغال مغال، ریزه میزه ، کوچولو موچولو و بسیار مانند اینها ( اصطلاح مهمل گویی یا مهمل بافی نیز از همین جا است ).
دیگر آن که زبان پارسی باستان (فرس قدیم) در زمان هخامنشیان زبان مردم پارس و زبان رسمی پادشاهان هخامنشی بوده است.
حمله اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان سبب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران رواج پیدا کند.
ادامهی پارسی باستان، فارسی میانه بود که به شکل زبانهای پهلوی اشکانی در زمان اشکانیان و پهلوی ساسانی در زمان ساسانیان دوباره در ایران رایج گردید و زبان فارسی دری به عنوان شاخهای از زبان پهلوی ساسانی در دربار ساسانی رواج پیدا کرد. یعنی زبانی شد که پادشاهان ساسانی در دربار بدان سخن میگفتند و به همین علت نیز “دری” نامیده شد.
پس از شکست ساسانیان به دست اعراب، یزدگرد پادشاه ساسانی که هزاران تن درباری دیگر را نیز با خود همراه کرده بود از تیسفون خارج شده و در مشرق به مرو رفت و بدین ترتیب مرو مرکز زبان فارسی گردید و سپس در سراسر خراسان رواج یافت و جای لهجهها و زبانهای محلی مانند خوارزمی، سغدی و هروی را نیز گرفت.
خراسانیان که نخستین کسانی بودند که از زیر نفوذ عرب خارج شده و اعلام استقلال کردند، زبان محلی خود را نیز که اکنون زبان دری بود زبان رسمی خود و سراسر ایران اعلام نمودند که همان زبانی است که ما امروز با آن سخن میگوییم و به خط عربی مینویسیم.
سلسلههایی مانند طاهریان، صفاریان و سامانیان که همگی از خراسان و ماوراالنهر برخاسته بودند به رواج زبان دری ، یعنی فارسی امروز بسیار یاری رساندند و در ترویج آن کوشیدند.
لیکن همان گونه که گفته شد این زبان تنها در منطقهی خراسان و ماوراالنهر رواج داشت و تا قرن هشتم هجری سایر مردم ایران با آن آشنایی نداشتند و اگر کسی غیر خراسانی آن را میدانست بدان افتخار میکرد. ناصر خسرو در سدهی پنجم هجری با سرافرازی و افتخار میگوید:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مرین قیمتی دُر نظم دری را
و حافظ شیرازی به دانستن زبان دری میبالد و میگوید:
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
و در جای دیگری میگوید:
چو عندلیب فصاحت فرو شدای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
بدین ترتیب به مدت پانصد سال تا قرن هشتم هجری، زبان دری به جز برای مردم خراسان و ماوراالنهر برای ایرانیان دیگر مفهوم نبود و کسی آن را درک نمیکرد و از این رو مردم مناطق دیگر ایران هنگامی که زبان دری را از زبان کسی در میان خود میشنیدند چون آن را نمیفهمیدند به رسم زبان فارسی و با استفاده از مهمل ” وری ” میگفتند: فلانی دری وری میگوید که منظورشان این بود که : به زبانی حرف میزند که نامفهوم و مهجوز است.
این عبارت امروز به هیچ روی دیگر مصداقی ندارد و زبان دری نه تنها زبان رسمی و ملی همهی ایرانیان، بلکه به یکی از گران بها ترین سرمایههای معنوی جهان تبدیل گردیده است و گام به گام میرود تا به مرحلهای از تحول و تکامل برسد که نمونهای برای آن نتوان شناخت.