یک ایده جالب در روانشناسی وجود دارد.
بچهها فقط یاد نمیگیرند که «چطور فرزند باشند»، بلکه یاد میگیرند «چطور از یک انسان وابسته مراقبت کنند.»
وقتی یک پدر یا مادر، تمام نیازهای فرزندش را بدون اینکه اجازه بدهد خودش چیزی یاد بگیرد برطرف میکند، مدام به جای او تصمیم میگیرد، بیش از حد مراقبش است یا اجازه استقلال به او نمیدهد، در واقع دارد یک الگوی مراقبت را به او آموزش میدهد.
سالها بعد، همین کودک وقتی پدر و مادرش سالمند میشوند، ناخودآگاه همان الگو را اجرا میکند.
اگر یاد گرفته باشد مراقبت یعنی کنترل کردن، برای والدینش هم کنترلگر میشود.
اگر یاد گرفته باشد مراقبت یعنی تصمیم گرفتن به جای طرف مقابل، در سالمندی هم بدون نظر پدر و مادرش برایشان تصمیم میگیرد.
اگر یاد گرفته باشد مراقبت یعنی نادیده گرفتن استقلال فرد، احتمال زیادی دارد همین رفتار را با والدین سالمندش تکرار کند؛ حتی اگر نیتش کاملاً خیر باشد.
جالب اینجاست که خیلیها با خودشان میگویند: «من نمیخواهم مثل نسل قبل باشم.» اما وقتی نقشها عوض میشود، همان رفتارهایی را انجام میدهند که سالها از والدینشان دیدهاند.
به همین دلیل، اگر دوست دارید در سالمندی با احترام به استقلال و شخصیتتان از شما مراقبت شود، از همین امروز به این فکر کنید که خودتان چطور از فرزندتان مراقبت میکنید.
چون فرزندتان فقط در حال بزرگ شدن نیست؛ دارد شیوه مراقبت از شما در آینده را هم یاد میگیرد.

اما یک نکته مهم اینجاست؛ نگهداری از والدین همیشه به معنی وقت بیشتر یا هزینه بیشتر نیست. خیلی وقتها فقط باید زندگی روزمره آنها را سادهتر کرد.
تا وقتی پدر و مادر میتوانند با پای خودشان راه بروند، از خیلی از همسنوسالهایشان جلوتر هستند. راه رفتن، حفظ تعادل و مستقل بودن، فقط به سلامت جسم کمک نمیکند؛ روی روحیه، اعتمادبهنفس و کیفیت زندگی آنها هم تأثیر مستقیم دارد.
اما چیزی که این استقلال را آرامآرام از آنها میگیرد، خیلی وقتها یک بیماری عجیب نیست؛ چند ردیف پله است.
پله برای یک جوان شاید فقط چند ثانیه زمان ببرد، اما برای یک سالمند میتواند به معنای درد زانو، فشار روی کمر، ترس از زمین خوردن و در نهایت محدود شدن زندگی باشد. کمکم طبقه بالا کمتر استفاده میشود، رفتوآمد کمتر میشود و حتی بعضی از سالمندان ترجیح میدهند روزها از یک طبقه خانه خارج نشوند.
مشکل اینجاست که بیشتر والدین ما در خانههای قدیمی دو، سه یا حتی چهارطبقه زندگی میکنند؛ خانههایی که نه آسانسور دارند و نه هنگام ساخت، فضایی برای اجرای آسانسور در آنها پیشبینی شده است.
اینجاست که خیلیها فکر میکنند دیگر هیچ راهحلی وجود ندارد، در حالی که هوم لیفت دقیقاً برای همین شرایط طراحی شده است.

هوم لیفت برخلاف آسانسورهای سنتی، معمولاً به چاه آسانسور عمیق نیاز ندارد، به برق سهفاز احتیاج ندارد و نصب آن در بسیاری از پروژهها فقط دو تا سه روز زمان میبرد. به همین دلیل، در بسیاری از خانههای قدیمی هم امکان اجرا دارد.
شاید هوم لیفت بیشتر با ویلاهای لوکس شناخته شود، اما امروز برای خیلی از خانوادهها، قبل از اینکه یک وسیله لوکس باشد، راهی برای حفظ استقلال پدر و مادر است.
گاهی بزرگترین کمکی که میتوانیم به والدینمان بکنیم این نیست که هر روز دستشان را بگیریم و از پلهها بالا ببریم؛ این است که کاری کنیم اصلاً مجبور نباشند با پلهها بجنگند. این یعنی هم آرامش بیشتر برای آنها و هم خیال راحتتر برای فرزندانشان.