روزی به مرگ لبخند خواهم زد
تابوتی را به دوش همراهانم خواهم گذاشت
و به ابدیت پیش خواهم رفت
به خانه ای که سلطان های زیبارو و فقیر های چرکین خفته اند
یک کفن باخود میبرم
دردست هایم جز خیانت و فریب و دروغ هیچ ندارم
نه دست یاری رسانی
نه همراه مهربانی
تنها دارایی ام پارچه ای سفید و مندرس است که هیچ گاه پیش از این بر تن من نیامده بود