ویرگول
ورودثبت نام
مسعود ضیاء
مسعود ضیاء
مسعود ضیاء
مسعود ضیاء
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

اسباب خوشبختی

مجموعه چهار داستان کوتاه از اریک امانوئل اشمیت

اخیراً کتاب صوتی «اسباب خوشبختی» را شنیدم و از شنیدنش بسیار لذت بردم. اولین داستان که نام کتاب از نام این داستان گرفته شده است، اینطور آغاز می‌شود: «راستش را بخواهید اگر آرایشگرم را عوض نمی‌کردم، هیچ یک از این اتفاقات نمی‌افتاد». داستان اول روایتی بسیار عجیب است از زنی که از زندگی با همسرش احساس خوشبختی می‌کند، ولی چیزهایی هست که او نمی‌داند و روندی تصادفی از یک سلسله اتفاقات منجر می‌شود که او به مسائلی پی ببرد که شاید خوشبختی‌اش در گرو ندانستن‌شان بوده. داستان به همین جا ختم نمی‌شود و پایانی غافلگیر کننده در انتظار او و خواننده است.
داستان دوم «بازگشت» اینطور آغاز می‌شود؛ به متخصص فنی موتور کشتی اطلاع می‌دهند که ناخدا با او کار دارد. در دفتر ناخدا، دیگرانی هم هستند و همه ناراحت و منتظر عکس‌العمل او. خبری ناگوار برایش دارند؛ خبر رسیده که یکی از بچه‌هایش فوت کرده. او می‌پرسد کدام‌یکی‌شان و جواب می‌شنود که نمی‌دانیم، اسمی همراه تلگراف نبوده. از دفتر کشتی خارج می‌شود؛ سر در گم و در فکر اینکه آخر کدام فرزندش؛ به این فکر می‌کند که ترجیح می‌دهد کدام‌یکی‌شان فوت کرده باشد. و بعد ناراحت و سردرگم از هر ترجیح دادنی، به این می‌اندیشد که چرا این قدر کم می‌شناسدشان، چرا تمام عمرش را به کار و تامین نیازهای مالی‌شان اختصاص داده، چقدر از زمانی که عاشقانه همسرش را دوست می‌داشت گذشته و چرا تامین زندگی‌شان در چنین حلقه تکرار بی‌معنایی گرفتارش کرده؛ پایان این داستان هم جالب و غیرمنتظره است.
داستان سوم «دستکش»، شبیه به داستان‌های پریان است، داستانی که شخصیت اولش، که از قضا نویسنده هم هست، مطمئن است که تمامی قصه‌ای که از بانوی سالخورده صاحب‌خانه شنیده، ماحاصل تخیل قوی اوست؛ راوی‌ای که اگرچه نویسنده نشده ولی داستانی چنان یکتا و به‌یادماندنی‌ نقل می‌کند که نشان می‌دهد هیچ از نویسندگان حرفه‌ای کم ندارد. پایان داستان منقلب‌کننده و غیرمنتظره است، هم برای ما خوانندگان و هم برای نویسنده.
داستان چهارم «بانوی گل به دست» باز هم روایتی غریب است که نویسنده‌ای برای ما بازگو می‌کند. بانویی در ایستگاه قطار برلین منتظر بازگشت مسافری است، دیرزمانی است که هر روز منتظر است؛ و با دسته‌گلی در دستان برای استقبال هر روز به ایستگاه می‌آید. این داستان هم، مانند سه داستان دیگر، پایانی غافلگیر کننده دارد. امیدوارم شما هم مثل من از شنیدن (خواندن) کتاب‌ لذت ببرید. کتاب را شهلا حائری ترجمه و نشر قطره منتشر کرده، نسخه صوتی را هم نوین کتاب با گویندگی مهبد قناعت‌پیشه و مرجان امینی تهرانی منتشر کرده است.

اسباب خوشبختی نوشته اریک امانوئل اشمیت
اسباب خوشبختی نوشته اریک امانوئل اشمیت
داستان کوتاهکتاب صوتیاریک امانوئل اشمیت
۲
۱
مسعود ضیاء
مسعود ضیاء
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید