از وقتی یکدانه هم خانه خریدم و خبرش همه جا پیچید ،چشمزخم های مکرری خوردم . هزار بار دکتر رفتم . فقط دوبار تخم طیور (مرغ) شیکاندم . یکی اش به اسم ننه ی جادوگر عروسمان درآمد .چشم هایش کور ، تخم مرغ بیچاره پارررتی صدا کرد و تَرکید .
یکی اش هم به اسم یک بنده خدایی دیگر .
اُوفتادم چنانِ انگار درختی رو پر از سار کشیدنی که افتاده باشد وخودش و سارها هم ندانند که چه شده است؟
بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ می گویند .
یعنیا ، یعنی یک سار پریدی که تریلر از رویش رد شده باشد .
پدرسگگگگگ . کیه نصفه شبی داره زنگ خونه ی بابام اینارو از جاش درمیاره . تمرکزم بهم خورد 😖
بابام چرا بعد از ده دیقه خوش بادمجونو با ملچ مولوچ خوردن ، رو به مامانم میگه بادمجوناش شیرین بود 😪
خدا کنه همسرم زود بیاد بربم .
🪡ماحصل واژه دانگردی ام برای واژه ی " سار " ؛
خلقند شرم سار ز فریاد من که من
فریاد میکنم که مرا شرم سار کرد
خاقانی | دیوان اشعار | قصاید | شماره ۳۹ - در ستایش صفوه الدین بانوی شروان شاه اخستان
🤼🏼♂️🤼🏿🤼🏿♀️🤾🤼🏿♀️🤼♀️🤾🏾♀️کانال تلگرام و بله ام در همه جا آذردُخت نام دارد . پخی نیست دُمبالش نگردید .
💩 به ویرگول من بیاید .
آن هم آذردخت نام دارد .
مرسی عَه .