دلم میخواد چیزی بگم اما هیس ولش کن ...وقتی هربار خواستم حرفی بزنم بیشتر تو عمق این چاهی که برای خودم میکندم فرو میرفتم ...روی زمین باش آرام وبیصدا راه برو ،حواست رو جمع خودت کن بقیه حواسهایی روی خودشان دارن واحتیاجی به حواس تو ندارن ،آنها خودشان را گرفته اند نیازی ندارن تو اونها رو بگیری ...
حس خوبی ندارم اینروزا حس میکنم هیچکس و ندارم که بشه دو کلوم باهاش از چیزهاییی گفت که بلافاصله درکم کنه ،نه اینکه بازخواستم کنه ،درک شدن حس خوبیه اما ،...عیبی نداره اینم رفت تو لیست چیزهایی که نداشتم ...هرچه بزرگتر ,حسرت بیشتر چه مرگیه این زندگی ،.".مجبوری ادامه دادن چیزی که نتیجه ای نداره ..."یجایی زندگی معنیشو از دست داد وهمش شد تکرار رنجهای دیروز ...خستم خیلی اونقد که نا ندارم بگم خستمی