رنج پنهان در عصر پهلوی اول
شواهد و اسناد تاریخی معتبر، تصویری دوگانه از دو دهه حکمرانی رضاشاه پهلوی ارائه میدهند. بر پایه گزارشهای موثق، زندگی برای تودههای مردم ایران در این دوره با محرومیت شدید همراه بود. جان فوران، استاد جامعهشناسی دانشگاه کالیفرنیا، اشاره میکند که سطح استاندارد زندگی ــ با معیار درآمد، تغذیه، مسکن، بهداشت و آموزش ــ بهبود محسوسی نیافت. دستمزدها چنان ناچیز بود که حتی برای تأمین غذای یک خانواده کافی نبود و رژیم غذایی اکثر کارگران به «چای، نان محلی، پنیر و پیاز» محدود میشد.
اقتصاد نابرابر
سیاستهای اقتصادی به جای توسعه پایدار،به تشدید نابرابری انجامید. فوران مینویسد: «بخش روستایی تاوان غذای ارزان شهرنشینان را میپرداخت و تودههای شهری بار سنگین مالیاتها را به جای سرمایهداران بر دوش میکشیدند.» پروژههای عظیمی مانند راهآهن سراسری، که به گفته فوران طرحی «پرهزینه، تورمزا و با اهداف اقتصادی محدود» بود، نه تنها از شهرهای مهم عبور نمیکرد، بلکه هزینه آن از طریق «مالیات روی قند و چای» تأمین میشد و زندگی فقرا را دشوارتر میساخت.
بحران غذا
در عرصه کشاورزی،سیاستها به امنیت غذایی کشور آسیب زد. آرتور میلسپو، مشاور اسبق دفتر تجارت خارجی وزارت امور خارجه ایالات متحده، گزارش میدهد: «متأسفانه کشت تریاک در مقابل کشت گندم که ستون فقرات کشور بود، توسعه یافت.» این امر به بحران شدید نان در سالهای بعد انجامید؛ بحرانی که در پاییز ۱۳۲۱ به اوج خود رسید و طی آن هزاران نفر در مقابل مجلس شعار میدادند: «شما ممکن است ما را بکشید؛ اما ما باید نان داشته باشیم.»
تنفر عمومی
در حوزه اجتماعی،سیاستهای رضاشاه با خشونت و تحمیل اجرا میشد. نیکی کِدی، استاد بازنشسته تاریخ دانشگاه کالیفرنیا، و یان ریچارد، از محققان دانشگاه تورین فرانسه، مینویسند: «پلیس و ژاندارمری برای اجرای کشف حجاب از خشونت فیزیکی استفاده کردند. این سیاست در میان تمام سیاستهای مدرنیزاسیون رضاشاه، بیش از همه به بیمحبوبی او در میان عامه مردم انجامید.»
خشونت شخصی رضاشاه نیز اسناد دارد. محمدقلی مجد مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا از کتک زدن شخصی مقاماتی که خلاف میل او عمل میکردند، گزارش میدهد.
در نهایت میتوان گفت دوران رضاشاه، دورهای از حکومت استبدادی، گسترش فقر، سرکوب جامعه و وابستگی به خارج بود. کارنامه او نشاندهنده فاصله عمیق میان ظاهر مدرن و زندگی دشوار مردم است.*