من هیچوقت از خواننده های همیشگی ویرگول نبودم. گه گاهی پیش اومده که راجب موضوعی سرچ کردم و توی ویرگول به جوابم رسیدم. الان اولین باره که دارم نوشته هام رو به اشتراک میزارم. نه قبلش تصمیم گرفتم که بیام توی ویرگول ثبت نام کنم، نه براش برنامه ریزی کردم. خواستم بازی کانتر استرایک (cs2) رو لانچ کنم که خیلی رندوم یهو یادم اومد که یه جایی هست که میتونی نوشته هاتو به اشتراک بزاری. اینجوری شد که از یه بازی رقابتی آنلاین نفس گیر صرف نظر کردم و تصمیم گرفتم که ویرگول بشه خونه ی جدید یه سری از نوشته هام.
اگه الان دارم این مدلی مینویسم یه وقت فکر نکنین از کمال گرایی هراسی ندارم. من یکی از مظلوم ترین قربانیای کمال گراییم. همونطور که احتمالا مشخصه این نوشته ساختار خاصی نداره و یه جورایی فی البداهست. فقط و فقط حول یه موضوع خاص نیست.
ما ها معمولا توی سوشال مدیا طبق ترند پیش میریم. از عکسهایی که منتشر میکنیم گرفته تا حتی طرز عکس گرفتن. یه زمانی بود یادمه خیلیا عکسهای تار میگرفتن. حرفم اینه که توی سوشال مدیا شدیدا چیزایی که به اشتراک میزایم تحت تأثیر ترند و قضاوت مخاطبینمون هست. خیلی مجبور میشیم وانمود کنیم، چشممون به تعداد لایک ها و ویو هاست. احساس میکنم اینجا قرار نیست که مجبور شم اونقدر وانمود کنم یا تحت تاثیر ترند یا قضاوت افراد باشم. یا اینکه چشمم به تعداد خواننده ها یا کامنتا باشه. خوبیش اینه که اینجا میشه یه مقدار عمیق تر و واقعی تر به اشتراک گذاشت.
من تاحالا با هیچ کاربری توی ویرگول تعامل نداشتم. مثل شخصی میمونم که سر ایستگاه اتوبوس تنها وایساده و حالا تازه میخواد سوار اتوبوس بشه. اتوبوسی که نمیدونه مقصدش کجاست. مهم اینه که منو ببره، شاید بتونه یه پنجره ی جدید از دنیا به روی من باز کنه. شاید منو با افرادی آشنا کنه که راه های فرار مشترکی داریم. مثل نوشتن، گیم زدن، آواز خوندن، گشتن تو پینترست، یا تا خرخره تو کافئین غرق شدن (اشتباه نکن منظورم اسپرسو نبود، چای چای چای).
ممکنه اینجا بتونم یه سرگرمی ارزشمند تری از اسکرول کردن پیدا کنم! یه سرگمی که باهاش از فکرت استفاده ی مفید تری میکنی و تجربیاتتو با آدمای غریبه به اشتراک میزاری. ممکنه هم هیچی عایدم نشه.
مهم اینه که یه قدم کوچیک توی یه مسیر متفاوت گذاشتم و این یه مقدار هیجان انگیزه.
باشد تا پست های بعدی