ویرگول
ورودثبت نام
فرنام امیری
فرنام امیریدکتر فرنام امیری..شیمی....🙂🌹 در جهان عنصرها قدم می‌زنم اما دل‌مشغولی‌ام انسان‌هاست. میان نانوذره‌ها دنبال نظم می‌گردم و میان آدم‌ها دنبال صداقت. با عقل زندگی می‌کنم اما با دل تصمیم می‌گیرم.
فرنام امیری
فرنام امیری
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

رئیس سیاستمدار بی سیاست

در هر مجموعه‌ای معمولاً شخصیتی هست که همه با احترام از «هوش و سیاستش» یاد می‌کنند. از همان آدم‌هایی که آن‌قدر حسابگرند که حتی سایه‌شان هم بی‌اجازه حرکت نمی‌کند. رئیس ما هم از همین جنس است؛ مردی که ظاهراً از همه‌چیز خبر دارد، آن‌قدر که گاهی آدم شک می‌کند نکند دیوارها هم برایش گزارش می‌نویسند.البته دیوارها که زبان ندارند؛برای همین، تقدیر مهربان چند «زبانِ سیار» در اطرافش قرار داده است. انسان‌هایی با گوش‌هایی حساس و تخیلی پربار؛ کسانی که اگر چیزی هم نشنوند، آن‌قدر قوهٔ تخیل دارند که سکوت را هم ترجمه کنند و تحویل بدهند.این دوستان گرانقدر، استعداد عجیبی دارند:کارهایشان شاید هرگز به پایان نرسد، اما خبرها همیشه کامل است؛ حتی گاهی کامل‌تر از واقعیت. در واقع بعضی آدم‌ها برای کار کردن ساخته نشده‌اند، برای «دیده شدن کنار کار دیگران» ساخته شده‌اند؛ و چه هنری بالاتر از این که بتوانی از چند جملهٔ نصفه‌نیمه، داستانی بسازی که شنونده با تحسین سر تکان بدهد.رئیس هم با همان آرامش همیشگی گوش می‌دهد؛آرامشی که نشان می‌دهد به شبکهٔ پیچیدهٔ اطلاعاتی خود ایمان دارد. شبکه‌ای که شاید اگر روزی از آن بپرسی «آخرین کاری که انجام شد چه بود؟» احتمالاً سکوت کند، اما اگر بپرسی «چه کسی چه گفت؟» فوراً چند جلد گزارش آماده خواهد کرد.در چنین فضایی، هنوز هم آدم‌هایی پیدا می‌شوند که ساده‌دلانه کار می‌کنند. کسانی که خیال می‌کنند پیشرفت با تلاش به دست می‌آید. آن‌ها طرح می‌ریزند، زحمت می‌کشند، فکر می‌کنند… و در همان لحظه، در گوشه‌ای کسی مشغول بررسی این است که چرا آن‌ها این‌قدر کار می‌کنند و پشت این کار حتماً چه نیتی پنهان شده است.عجیب اینجاست که رئیس واقعاً باهوش است.اما گاهی هوش، وقتی بیش از حد صرف شنیدن زمزمه‌ها شود، دیگر فرصتی برای دیدن حقیقت باقی نمی‌گذارد. آن‌وقت کم‌کم کسانی دور آدم جمع می‌شوند که هنرشان نه ساختن، بلکه تعریف کردن از چیزهایی است که دیگران ساخته‌اند — البته با کمی چاشنی خیال.و تاریخ اداره‌ها نشان داده است که در نهایت، وقتی گردوغبار حرف‌ها می‌خوابد، یک چیز بیشتر باقی نمی‌ماند:کارهایی که انجام شده…و آدم‌هایی که تمام عمرشان را صرف گفتن این کرده‌اند که چه کسی چه گفت.با گذشت زمان، آرام‌آرام چهره‌ها از هم جدا می‌شوند.کارکنانی که روزی با شور آمده بودند، حالا با همان سرعتی که امیدشان تحلیل می‌رود، قدم‌هایشان کند می‌شود. نه از ضعف، از دانستن. از این‌که فهمیده‌اند در اینجا «کار کردن» فضیلت نیست؛ «حواس جمع بودن» مهم است—البته نه نسبت به کار، بلکه نسبت به این‌که چه کسی ممکن است پشت سرت چیزی بگوید.و در این میان، قهرمانان واقعی صحنه—همان خبرچینان عزیز—روزبه‌روز محترم‌تر می‌شوند.آدم‌هایی که برای هر رخداد، روایت‌هایی دارند که اگر نویسندهٔ رمان بودند، شاید شاهکار می‌نوشتند.اما افسوس که استعدادشان تنها برای یک نفر خرج می‌شود: رئیسی که هرچه بیشتر می‌شنود، کمتر می‌بیند.گویی اداره تبدیل شده به باغی عجیب.درختانی که روزها زیر آفتاب زحمت خم می‌شوند، میوه می‌دهند، سایه می‌سازند؛و بوته‌هایی که هیچ ثمری ندارند، اما به‌طرزی عجیب همیشه نزدیک چشم باغبان می‌رویند.نه برای اینکه مفیدند؛فقط چون هر صد متر مربع از باغ را لحظه‌به‌لحظه گزارش می‌کنند:کی برگ داد، کی پژمرد، کی زیاد نور گرفت، کی مشکوک به رشد سریع بود.باغبان هم، باهوش و نکته‌سنج، به جای آن‌که خاک را بسنجد، محصول را ببیند، یا دست‌کم بپرسد «کدام شاخه امروز ثمر داد؟»ترجیح می‌دهد بشنود که «کدام شاخه امروز زیاد از حد ثمر داد و باید مراقبش بود».شاید به همین خاطر است که درختان از ترس کوتاه می‌شوند،نه با تبر، نه با اره—با نگاهی که فقط میوهٔ کم‌خطر را می‌پسندد.و بوته‌ها، هرچند بی‌فایده، با اعتمادبه‌نفسی رو به آسمان قد می‌کشندچون می‌دانند تا وقتی خوب می‌بینند و خوب گزارش می‌دهند، ریشه‌شان محکم است.اما حقیقت، دیر یا زود، یک روز از گوش‌ها عبور می‌کند و به چشم‌ها می‌رسد.روزی که رئیس می‌فهمد سکوتی که همیشه به‌عنوان آرامش به او گزارش شده بود،در واقع صدای خاموش شدن انگیزهٔ کسانی بوده که می‌توانستند اداره را بسازند.آن روز معمولاً یک چیز خیلی دیر فهمیده می‌شود:این‌که هیچ گزارش محرمانه‌ای نمی‌تواند جای خالی یک کار درست را پُر کند،و هیچ زمزمه‌ای… آینده نمی‌سازد.آینده را همان‌هایی می‌سازند که امروز در سایه ایستاده‌اندچون نور جای دیگری تابیده شده—جایی که صدای زمزمه‌ها بلندتر است از صدای کار....

چند جلد گزارش امادهچند جلد گزارش آماده خواهد کرد.

کارگزارش
۸
۰
فرنام امیری
فرنام امیری
دکتر فرنام امیری..شیمی....🙂🌹 در جهان عنصرها قدم می‌زنم اما دل‌مشغولی‌ام انسان‌هاست. میان نانوذره‌ها دنبال نظم می‌گردم و میان آدم‌ها دنبال صداقت. با عقل زندگی می‌کنم اما با دل تصمیم می‌گیرم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید