ویرگول
ورودثبت نام
فرنام امیری
فرنام امیریدکتر فرنام امیری..شیمی....🙂🌹 در جهان عنصرها قدم می‌زنم اما دل‌مشغولی‌ام انسان‌هاست. میان نانوذره‌ها دنبال نظم می‌گردم و میان آدم‌ها دنبال صداقت. با عقل زندگی می‌کنم اما با دل تصمیم می‌گیرم.
فرنام امیری
فرنام امیری
خواندن ۱ دقیقه·۱۷ روز پیش

لیوان شیر دارچین.....

غروب آرامی بود؛ از آن غروب‌هایی که انگار آسمان هم خسته است و آهسته رنگش را عوض می‌کند. بعد از یک روز طولانی و پر از رفت‌وآمد و فکر و کار، وقتی درِ خانه را بستم، حس کردم دنیا کمی آرام‌تر شد. کفش‌هایم را کنار گذاشتم، لباس‌هایم را عوض کردم و صورتم را با آب خنک شستم؛ همان لحظه‌ای که خستگی روز مثل گرد و غبار از صورتم پایین می‌ریخت.

رفتم داخل اتاقم. اتاقی که برای من مثل یک پناهگاه کوچک است؛ جایی که دیوارهایش همه خستگی‌ها را می‌فهمند. روی تخت دراز کشیدم و فقط چند لحظه چشم‌هایم را بستم.

در همان سکوت آرام خانه، صدای قدم‌های آشنایی آمد. مادرم در را باز کرد و یک لیوان شیر دارچین گرم در دستش بود. بدون هیچ حرف خاصی آن را به من داد؛ همان‌طور ساده، همان‌طور که مادرها بلدند.

لیوان را گرفتم. گرمایش به دستم نشست، و بوی دارچین آرام‌آرام در هوا پیچید. یک جرعه نوشیدم… و ناگهان انگار تمام خستگی روز جایش را به یک حس عجیب داد. حس آرامش. حس امنیت.

شیر گرم با آن طعم ملایم دارچین، انگار از جایی خیلی دورتر آمده بود… از جایی شبیه بهشت. نه فقط به خاطر مزه‌اش؛ به خاطر دستی که آن را آورده بود.

آن لحظه فهمیدم بعضی خوشبختی‌ها خیلی ساده‌اند. نه صدای بلندی دارند، نه شکل عجیب‌وغریبی. فقط یک خانه‌ی آرام است، یک اتاق امن، و مادری که در همان خانه نفس می‌کشد.

و من، با یک لیوان شیر دارچین در دستم، فهمیدم چقدر عجیب خوشبختم.

۱۲
۰
فرنام امیری
فرنام امیری
دکتر فرنام امیری..شیمی....🙂🌹 در جهان عنصرها قدم می‌زنم اما دل‌مشغولی‌ام انسان‌هاست. میان نانوذره‌ها دنبال نظم می‌گردم و میان آدم‌ها دنبال صداقت. با عقل زندگی می‌کنم اما با دل تصمیم می‌گیرم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید