برگی نارنجی زیر برفپاککن. و سایهی شاخهی درختها روی داشبورد. و باریکهی نور به ظرافت یه روبان ساتن روی دستهام. و دستهام هم روی فرمان راحت و سبک. و نسیم از لای نیمهباز پنجره میوزید به داخل کابین ماشین، به آرومی نوازش دست گرم معشوق به روی پوستی که ساعتها سرمای زمستون رو تاب آورده. نسیم رسید به دستهی سوسنهای سفیدی که روی صندلی سمت راستم گذاشته بودم، تکون یه گلبرگ. به آرومی جابجایی پر پرستویی که باد بعد از لمس بالهاش بهشون بوسهای زده باشه. با جابجایی ماشین کارت پستالی که بین گلبرگها هم جابجا شد و نگاه من کشیده به سمت دستخطی کشیده و ظریف: