ویرگول
ورودثبت نام
Melika
Melika
Melika
Melika
خواندن ۱ دقیقه·۲۴ روز پیش

سمِ بی گناه

فصل چهارم: راهرو

فرهاد اولین کسی بود که با پلیس تماس گرفت.

صدایش می‌لرزید، اما کلماتش محکم بود.

«بچه… فوت کرده.

آرین کاویانی.»

چند متر آن‌طرف‌تر، رضا گوشی را کنار گوشش نگه داشته بود.

صدایش پایین بود، بریده‌بریده.

«سامان… بیا بیمارستان.

الان.»

تماس که قطع شد، راهرو دوباره در سکوت فرو رفت.

سامان وقتی وارد شد،

اول رضا را دید.

از افتادگی شانه‌هایش فهمید اتفاق بدی افتاده.

آرام پرسید:

«چی شده؟»

رضا جواب نداد.

سمیه با صدایی که هنوز می‌لرزید گفت:

«آرین… مرد.»

سامان چند ثانیه ساکت ماند.

نه شوکه،

نه ناباور.

فقط یک نفس عمیق کشید.

یکی از مأمورها جلو آمد.

نگاهش مستقیم روی رضا ماند.

گفت:

«شما آخرین نفری بودید که به کودک نوشیدنی دادید؟»

رضا گفت:

«آب‌میوه بود.»

مأمور گفت:

«لطفاً با ما بیاید.»

رضا ناخودآگاه یک قدم عقب رفت.

نگاهش رفت سمت سامان.

فرهاد جلو پرید.

این‌بار صدایش کنترل‌شده نبود.

گفت:

«بچه مرده!

می‌فهمید چی می‌گید؟»

بعد یقه‌ی رضا را گرفت.

محکم.

«می‌دونی آرین کی بود؟

می‌دونی نوه‌ی کی بود؟

خودتو انداختی تو چه چاهی؟»

مأمور بینشان ایستاد.

«آقا، لطفاً آروم باشید.»

فرهاد نفس‌نفس می‌زد.

با خشم گفت:

«پلیس باید دقیق رسیدگی کنه.

این یه اتفاق ساده نیست.»

سمیه کنار دیوار ایستاده بود.

به رضا نگاه کرد.

گفت:

«آقای جاودان…

من دیدم.

دیدم آب‌میوه رو شما دادید به بچه.»

رضا با دست‌های لرزان گفت:

«خانم بهرامی،

من فقط لیوان رو دادم.

هیچی قاطیش نکردم.»

در همین لحظه،

نرگس تکان خورد.

چشم‌هایش باز شد.

هراسان گفت:

«چی شده؟

بچم کو؟

چرا این‌جام؟»

سمیه مکث کرد.

بعد آرام گفت:

«حال آرین بد شد…»

نرگس داد زد:

«کجاست؟»

سمیه ادامه داد:

«بعد از آب‌میوه.»

نرگس به رضا خیره شد.

جیغ کشید.

«تو دادی؟

تو به بچم آب‌میوه دادی؟»

رضا جلو رفت.

«نرگس، گوش کن، من—»

اما نرگس داد می‌زد.

می‌کوبید به سینه‌ی رضا.

«بچمو دادی کشته شه!»

فرهاد با خشم گفت:

«پلیسو خبر کردیم.

تاوانشو می‌دی.»

مأمور دوباره گفت:

«آقای جاودان، بفرمایید.»

رضا راه افتاد.

سامان کنارش.

مأمور پرسید:

«نسبت؟»

سامان بدون مکث گفت:

«وکیلشم.»

درِ راهرو که بسته شد،

همان لحظه بیرون،

خبرنگارها جمع شده بودند.

دوربین‌ها بالا رفت.

«قاتل نوه‌ی کاویانیه؟»

«دستگیر شد؟»

«آب‌میوه سمی بوده؟»

فلش‌ها پشت سر هم می‌زد.

سامان دستش را بالا آورد.

محکم.

«فیلم نگیرید.

پرونده در جریانه.»

رضا سرش پایین بود.

چهره‌اش زیر نور دوربین‌ها گم شد.

و همان‌جا،

در همان راهرو،

نام آرین کاویانی

برای اولین‌بار

تیتر شد

ادامه دارد✏️

بچه
۲
۱
Melika
Melika
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید