چند صباحی است که زندگی دشوار شده است، درواقع دشوار که بود فقط من اونو نادیده میگرفتم ،مشکلاتمو کلا پشت گوش مینداختم،اما از وقتی اینترنت قطع شده زمان بیشتری برای فکر کردن و یا به اصطلاح این خارجیا اورتینک دارم.
شب ها صبح ها عصر ها ظهر ها من کلا درحال فکر کردن هستم.
فکر کردن به اینکه چطور زندگی رو تا الان تلف کردم و یا قراره در آینده چه کنم با این زندگی.
درواقع به عنوان یک دانشجوی بیکار خیلی هم کاری از دستم برنمیاد.
احتمالا خیلی کلیشه ای باشه اما من از خودم بدم میاد که انقدر طولانی مدت افسرده موندم و ناراحتم.از طرفی هم این افسردگی و ناراحتی تنها چیزیه که منو به کسی که دوست دارم متصل میکنه.