
چه کسی حاضر میشود پوست شیر را از خودش جدا کند و قلبش را مانند پرندهای کوچک به دیگران نشان دهد. دیگرانی که ممکن است به لطایفالحیَل شکارش کنند اما او به بالهایش و توان پر گرفتنش ایمان داشته باشد.
چه کسی حاضر میشود خودِ واقعیاش را به نمایش بگذارد؟
چه کسی حاضر میشود خودِ واقعیاش را ببیند؟
چه کسی حاضر میشود در لحظه و بدون حساب و کتاب حرفِ دلخواهش را بزند؟
چه کسی حاضر میشود با وجودیکه میداند نظرات اکثر جمع برخلاف اوست نظرش را بدون تحکم، ساده، با لحنی آرام ولی مطمئن و در کمال احترام به نظرات جمع، بیان کند؟
چه کسی حاضر میشود واقعا بدون شرم و خجالت در جواب سوالی که در تخصص اوست ولی هیچ اطلاعی از آن ندارد؛ بگوید "نمیدانم!"؟
چه کسی حاضر میشود آنقدر به زشتیهایش معترف باشد که زشتیهای دیگری برای او عذابآور نباشند و بتواند به دیدهی تحقیر ننگرد؟
چه کسی حاضر میشود از کار اشتباهی که انجام داده و به خودش و دیگری ضرر رسانده دچار سرزنش و تنبیه خود و عذاب وجدان برای دیگری نشود و با بخشیدن خودش و بخشش خواستن از دیگری در مورد آن اشتباه راه جدیدی در زندگیاش باز کند و به آن متعهد بمانَد؟
چه کسی حاضر میشود در جایی که گفتن حرف حق خطر جانی در پی دارد سکوت کند و فقط آن خطر را نشانهی تغییر مسیر درونی برای خودش و دیدگاهش بداند و بدون محکوم کردن و خشم از کسی شروع به واکاوی دیدگاهش و تغییر درون خود کند با ایمان به اینکه این تغییر درونی نه تنها به نفع خودش بلکه به نفع جهان خواهد بود؟
چه کسی حاضر میشود برای تغییر درونی و عمقی شخصیتش زمان و انرژی هزینه کند، صبوری کند و برای فراز و فرود این مسیر نه از کسی طلبکار شود و نه تحولش را بر سر بینوایی بکوبد؟
چه کسی حاضر میشود برای کسی که به او ضربهای کاری زده و حالا امکان انتقام دارد فقط برای ضارب دعا کند؟
چه کسی حاضر میشود برای زخمی کهنه که هیچ تقصیری در مورد آن نداشته بدون اینکه دنبال مقصّر بگردد مسوولیت ترمیم و شفای آن زخم را بپذیرد و این مسیر را بخشی از رشد و بلوغ شخصیتش به حساب آوَرَد؟
چه کسی حاضر میشود زمانی که شخصی به او نیاز دارد ولی خودش میدانَد که نمیتواند کمکی بکند جواب منفی بدهد و شخص نیازمند را به اَمان خدا بسپارد و دلش آرام باشد و نگران هیچچیز نباشد؟
چه کسی حاضر میشود بر سر اصولی بایستد که وجودش را میسازند و میداند هر لحظه قابل شکستناند و او به هیچ قیمتی حاضر نیست از آن وجود شکننده دل بِکَنَد و رهایش کند؟ نه به دلیل وابستگی بلکه به خاطر اینکه از روحش سرچشمه میگیرند و ریشه در درونش دارند.
چه کسی حاضر میشود تا سوال یا درخواستی از او مطرح نشده اظهارنظر نکند و با وجودیکه پاسخ را میداند صبر کند تا درخواست صورت بگیرد؟ شاید با عجله در دادن راهحل، جواب اصلی مفقود بمانَد.
چه کسی حاضر میشود به زور شخص دردمند را به سمت طبیب و درمان هُل ندهد و به جای دلسوزی و کار اضافه برای او دعا کند و تا رسیدن او به درجهی ناتوانی مطلق صبر پیشه کند تا خودِ او طالب طبیب شود و مطمئن باشد که هر اتفاقی برای دردمند بیوفتد برایش بهترین است؟ حتی اگر در نظر ناظر عاقبت آن عزیز تلخ رقم بخورد.
چه کسی حاضر میشود از سِمَتِ "قهرمان" یا "آدم خوب" استعفا دهد و اگر گفتن حقیقتی به ضرر کیفیت حضورش در جمع خانواده یا دوستان و کلا اشخاص اصلی زندگیاش تمام شود از آن مضایقه نکند؟
چه کسی حاضر میشود با وجود اَنگ و قضاوت اطرافیان به راهی که نه عقل بلکه دلش به آن رضا میدهد پا بگذارد و با هر لحظه ترس و تردید پیش برود؟
چه کسی حاضر میشود هر روزش را از صفر شروع کند و با سری خالی از اگر و مگرها بهترین کاری را که در آن روز میتواند انجام دهد و شب با سپردن همهی درست و غلطها به صاحب آن روز راضی و شکرگزار سرش را بر بالین بگذارد؟
چه کسی حاضر میشود در نقطهای از زندگیاش بایستد و به کسی که بیشترین اطمینان را تا آن زمان به او دارد اعتماد کرده و تمام رازها و مَگوهایش را در برابرش بیرون بریزد و با وجود نگرانیِ گاه به گاه از برملاشدن آنها بتواند خودش را خالی کند؟
چه کسی حاضر میشود بپذیرد هیچوقت نمیتواند خود را کاملا بشناسد تا بتواند بهطور کامل خود را در موقعیتهای مختلف مدیریت کند و هر روز باید منتظر وجهی ناشناخته از خودش باشد که ممکن است در برابر فرد یا افرادی بروز کند که باعث شکستن وجههی او در مقابل آنها شود؟
چه کسی حاضر میشود آنقدر بر روی خودش تمرین آگاهی کند که در لحظهای که خشم وجودش را تسخیر کرده بتواند با خود گفتگو کند و مانند ناظری خودش را در آن لحظه با انصافِ تمام ببیند و ترسی را که باعث آن خشم شده بر سر و روی شخصی که در آن معرکه روبرویش قرار گرفته نپاشد؟
چه زنی حاضر میشود در شرایط نامناسب بی"مرد" بمانَد اما بی"من" نشود؟
چه مردی حاضر میشود در شرایط نامناسب بی"زن" بمانَد اما با"زن"ده نشود؟
چه کسی حاضر میشود شکست و باخت را بپذیرد و بدان اقرار کند و به تشخیص و ترمیم نقاط ضعف و تاریک کارش بپردازد؟
چه کسی حاضر میشود کسانی را که با آنها خاطرات بسیار دارد برای یک زندگی حقیقی و دوری از مسیری که جانش را به لب رسانده ترک کند و مدتی نامعلوم تنهایی را به جان بخرد؟
چه کسی حاضر میشود به جای چشمانتظار ماندن ناجی و پرورش توهم خوشبختی از طریق او با تردید و ترس و نابلدی تلاش کند سر جایش بایستد و بعد با سختی قدم بردارد؛ از پا بیوفتد؛ سینهخیز برود؛ تا بتواند ندای درونش را بشنود که "نجاتدهنده در گور خفته است"*؟ حتی اگر چند برابر زمان انتظار طول بکشد و دلخوش است که راه خودش را جُسته و طی کرده.
چه کسی حاضر میشود با وجود امکان یکشبه پولدار شدن(چه درست یا نادرست) سکه به سکه را خودش با کاری که به آن عشق میورزد روی هم بگذارد و در یکیک سکهها برق تواناییهای پنهان وجودش را ببیند؟
چه کسی حاضر میشود با وجود رؤیت کوهی از تواناییهایش در ثروتی که گرد آورده هیچکدام را به نام خود سند نزند و همه را از آنِ صاحب اصلی آنها، خالق خلاّق بداند؟
چه کسی حاضر میشود برای چیزی که از خدا خواسته و آن را دریافت نکرده شکرگزاری کند و احساس لیاقت و بندگیاش نه تنها کم نشود بلکه محکمتر و باایمانتر شود؟
چه کسی حاضر میشود ضعفهایش را هماندازهی قوتهایش دوست بدارد و همه را از مواهب آفریدگار به حساب آوَرَد؟
و خلاصه چه کسی حاضر میشود به اعتبار و آبرویش چوب حراج بزند تا از "من" خلاص شود و به "خودآ" برسد؟
*فروغ فرخزاد